نشستم کنارش و دستشو گرفتم.

نشستم کنارش و دستشو گرفتم.
دستشو محکم از دستم کشید بیرون و بیشتر تو خودش فرو رفت.
بهش نزدیک تر شدم و دستمو روی شونش گذاشتم.
وا رفت بغلم.
آقای ویزلی: اوه عزیزم متأسفم، بچه ها من باید برم. فردا ۷ صبح دم در باشین.

خانه ویزلی ها:
آقای ویزلی که خیس بارون بود وارد خونه شد.
مال ویزلی: اوه آرتور!
به سمت اقای ویزلی دوید و کتش رو گرفت.
خب، امروز چطور بود؟
آرتور: اوه... آخرین خونه ای که رفتم، دو تا بچه اونجا بودن. یه دختر ۱۳,۱۴ ساله
فکر کنم پسره هم همون سن اینا بود.
مال: خب؟
دختره رو که نمیدونم، اما پسره... درست چند دقیقه بعد از این که اونجا بودم زنگ زدن و خبر مرگ پدر و مادرش رو دادن.
مالی: اوه خدای من😳
جینی با سرعت از طبقه ها پایین اومد.
جینی: بابا راست میگی؟
ارتور: خب، این چیزی بود که امروز دیدم.
خانم ویزلی: دیگه بسه... بیاین شام.
ارتور: نمیتونیم اون بچه ها رو همونطور رها کنیم.
مالی: عزیزم، بچه ها! (یعنی الان بچه هامون میشون بعدا راجبش حرف میزنیم)
خانه پیتر: (از زبون اشلی)
اشلی: ببین، هر لحظه، هزاران ا انسان متولد میشن و یکی میمیرن.
پیتر: هق... هق.. اخه چرا.. هق چرا تا اخرین لحظه... انقدر تخس و بد اخلاق... هق هق بودم باهاشون اهه اهه اهه😭
اشلی: به هر حال، هرطور که بوده باشی، اون حادثه تلخ تقصیر تو نیست.
تو بغلم انقدر گریه کرد که خوابش برد. نمیدونستم جیکار کنم. زورم نمیرسید بلندش کنم. همونجوری درازش کردم و رفتم تو اتاق دنبال پتو.
جاش رو که درست کردم خیالم راحت شد. احساس میکردم مسئولیتش با منه.

بسی بسی تمام تمام😂

دوستون دارم بای👋
دیدگاه ها (۱)

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 5)

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت ۳آقای پارک:جیمین جیمین کدوم گوری هستی پسره ی بی ارزهجیم...

عشق میان ما پارت ۳

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

ژانر #طنز خیلی مهمه !مخصوصا تو مملکت ما که صدبرابر بیشتر نیا...

روباه کوچولوی من پارت یک 😜꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشتم م...

وقتی دابمسش گرفتی ولی...✨🎀ویو ا.ت گوشی رو روی پایش تنظیم کرد...

P9 .MY GOOD MISTAKE.

#سناریوموقعیت👑: وقتی یه پسر بهمون میگه یه شبو با هم داشته با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط