{P:20}{Escape of love}

ویو ا/ت

واکنشی نشون ندادم فقط میخواستم بمیرم
هرچه زودتر بهتر بزن تهیونگ بزن

صدای شلیک‌ گلوله توی گوشم پیچید صدای برخورد گلوله هم همینطور روی زمین افتادم ولی دردی نبود تیری نبود به خودم اومدم اون بخاطر من به پدرش شلیک کرده بود…

ویو تهیونگ

نمیتونستم ا/ت تنها امیدم بود عاشقش بودم کسی نبود که بتونم بکشمش اما برعکس اون لایق مرگ بود
ا/ت از شدت گریه و حمله عصبی بیهوش شده بود روی زمین غرق در خون قاتل مادرم افتاده بود سریع رفتند و بغلش کردم بردمش خونه لباسش رو عوض کردم و اون لباسارو‌ سوزوندم و منتظر موندم تا بیهوش بیاد

پرش زمانی ۸ ساعت بعد
ویو ا/ت

سرم درد می‌کرد با مرور خاطرات دیروز بغضم گرفت ولی قورتش دادم با چهره ته مواجه شدم خواستم اعتراض کنم و بازم گریه کنم و ازش بپرسم چرا که …

ویو تهیونگ

دیدم ا/ت بهوش اومده بغض کرده بود خواست دهنشو باز کنه دوباره همون حرفا رو تکرار کنه با لبام مانعی شدم

ویو ا/ت

که لباش رو گذاشت رو لبام شروع به مکیدن کرد
بهت زده بودم چجوری بهم ارامش میداد لبای کسی که آرامشم رو ازم گرفت بود
ازم جدا شد و

تهیونگ:«خواهش میکنم این بیار رو گوش کن»

حرفی نزدم

تهیونگ«پدرت عاشق مادر کوک میشه مادر کوک هم همینطور و پدرت با مادرکوک فرار میکنه وقتی پدر کوک میفهمه میره دنبالش کوک اون موقع شیفته باباش بوده و از اون پیروی میکردم برا همین دنبالش میره و میبینه که باباش غرق در خون افتاده و بابا ی تو مامانش هم اونجان
کوک نمیزاره کسی ببیننش و وارد خانواده شما میشه تو رو عاشق خودش میکنه و با دختری به اسم لیا همون دختر تیر خورده وارد رابطه میشه و دختر از راز کوک خبر دار میشه از اونجایی که صاف و ساده و مهربون بوده تلاش میکنه جلوی کوک رو بگیره و اون به دستش شلیک میکنه بعد مرخص شدنش اون خودشو از بالا سخره ای که با کوک آشنا شده بود پرت میکنه پایین و اون نامه ای که بدست تو میرسه از طرف کوک بوده چون بیمارستان نه تاریخ تولدتو داشته نه اسمت قضیه آیینه شکسته و خون هم به مادرت و کوک‌ مربوطه بعد مرگ پدرت که اون هم نقشه کوک یا همون لئو بوده مادر کوک‌ میفهمه و میاد به تو خبر بده ولی کوک تهدیدش میکنه آیینه رو میشکنه و میگه خودشو میکشه برا همین مادرش رو به یه کشور دیگه منتقل میکنه میاد کوک دوست دختر جیمین رو میگیره و جیمین رو تهدید میکنه که اون رو میکشه و برای همین از اون می‌خواد نقش ماسک پوش و بدلش رو بازی کنه و نقشه ی پایگاه تقلبی رو به من بده خودت فکر کن ا/ت کوک چطور اومد اونجا من گوشیتو شکستم سیم کارتن رو دراوردم حتی پیام لوکیشنت هم قبل از اینکه سین بزنه پاک کردم باور کن ا/ت چه دلیلی داره بخوام کسی که عاشقشم رو بکشم من بخاطر تو پدرم رو ک…»

ویو ا/ت

وقتی ماجرا رو فهمیدم بغض کردم کوک هیچوقت منو نمیخواست دیدم تهیونگ بغض کرده من حس خیلی کمی بهش داشتم ولی چشمای خیسش قلبم رو به درد نیاورد برای همین نداشتم حرفش تموم شه و لبام رو گذاشتم رو لباش.

بعد چند مین جدا شدیم

رفتم تو اتاق خودمو براش یه نامه نوشتم حرف زدن همیشه برام سخت بود و نامه رو دادم بش

نامه:

ا/ت:«ته سرنوشت چیز عجیبی مگه نه درد و غم از دست دادن پدر و مادر خیانت عشق و رفیق درد و شکنجه ها روحی فقط مسیری بود که مارو‌بهم برسونه ته بهم قول بده بعد تو دچار غمی نشم ته فرار از عشقه بی فایدس چون سرپناهی برای ترسامه ترس هایی که از هرکدوم زخم دارم و میخوام که تو پانسمانشون کنی دوست دارم»

هنوز بخاطر کوک ناراحت بودم ولی چجوری عاشق قاتل پدرم شدم از اول این عشق اشتباه بود پس سوگواری هم اشتباهه میخوام دیگه خوشحال باشم کنار کسی که لبخندش زیباست.



پایان فیک فرار از عشق
دیدگاه ها (۴)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

My Boy❄

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

My Boy❄

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط