ᴘᴀʀᴛ•¹²
ᴘᴀʀᴛ•¹²
از چهرش معلوم بود عصبیه یا حتی شاید ناراحت!
"چرا بهم خبر ندادی"
سرشو پایین انداخت، نمیخواست بگه دوست نداشتم نگرانت کنم یا شاید بار اضافی روی دوشت باشم ولی یادشه به هانا گفته بود که به چان چیزی نگه
"کی بهت خبر داد"
درست رو به روی فلیکس نشست
"هوانگ.. اون خبر داد"
اصلا انتظار این یکیو نداشت
"چـ.. چی؟؟"
چان با خونسردی تمام ماجرا رو تعریف کرد ولی هیچکدوم اونا خبر نداشتن که هیونجین دقیقا توی همون بیمارستانه. و هوانگ هم قصد نداشت توی این وضعیت خر تو خر بیاد خودشو نشون بده چرا که درگیر مقصر تصادف بود..
توی اتاق مدیریت نشسته بود تا دوربین ها رو چک کنن
"آقای هوانگ همونطور که قبلا هم گفتم چون رئیس باشما رابطه دوستانه داره اجازه همچین کاریو داریم و این اطلاعات رو در اختیار شما میزاریم"
هیون که به حرفای مرد اصلا توجهی نکرد اخمی کرد
" خب.. مقصر کی بود"
مرد لپ تاپ رو جلوی هوانگ گذاشت و از اتاق خارج شد
فیلمی که توسط دوربین های مدار بسته ضبط شده بود درست جلوی چشماش بود... ولی تشخیصش سخت بود.
دود زیادی جلوی دید رو گرفته بود ولی ناگهان متوجه چیزی شد
راننده شماره 12 یکم مشکوک بود. برای همین دوباره مرد رو صدا زد
"بله قربان"
"راننده شماره 12 رو بیارین"
" اما قربان شما اجازـ.. "
حرفش با دیدن چهره ترسناک هوانگ قطع شد ترجیح میداد برای ادامه زندگی حرفشو گوش کنه
کمی بعد راننده شماره 12 دقیقا رو به روی هوانگ نشسته بود
" هر چی میپرسم مثل آدم جواب میدی"
" چرا به ماشین شماره 6 نزدیک شدی "
راننده که به وضوح ترسیده بود شروع کرد به التماس کردن
" آ.. آقای هو.. هوانگ... من مقصر نیستم... به من پول دادن تا این کارو کنم"
هیونجین که مطمئن شده بود که تصادف اتفاقی نبوده پوزخند ترسناکی تحویل مرد ترسیده داد
"جالبه..حالا کی بهت پول داده"
"گـ.. گابریل، مطمئنم میشناسیدش... تهدیدم کرد که اگه راننده شماره 6 رو نکشم خانوادمو میکشه..."
حالا که مقصر اصلیو پیدا کرده بود با برداشتن کت مشکی رنگش راهی بیمارستان شد. این موضوع رو باید با خود فلیکس در میون میذاشت، شاید بهترین کار همین بود... اما قبلش یه گوشمالی کوچولو به گابریل بد نبود.
توی راه همش به این فکر میکرد الان چجوری با فلیکس چشم تو چشم بشه. تا اینکه گوشیش زنگ خورد.
" هوانگ هیونجین"
صدای فرد پشت تلفن زیادی آشنا بود.
" اگه داری میری به اون جوجه بگی که تصادف کار من بود توصیه کنم قبلش برای همیشه ازش خداحافظی کن"
بله، گابریل بود! اما چرا داشت اینو میگفت؟ ولی به نظرتون حرفش برا هوانگ هیونجین اهمیتی داشت؟ معلومه که نه.
الان تنها موضوع مهم فلیکس بود!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نظرت؟⭐
از چهرش معلوم بود عصبیه یا حتی شاید ناراحت!
"چرا بهم خبر ندادی"
سرشو پایین انداخت، نمیخواست بگه دوست نداشتم نگرانت کنم یا شاید بار اضافی روی دوشت باشم ولی یادشه به هانا گفته بود که به چان چیزی نگه
"کی بهت خبر داد"
درست رو به روی فلیکس نشست
"هوانگ.. اون خبر داد"
اصلا انتظار این یکیو نداشت
"چـ.. چی؟؟"
چان با خونسردی تمام ماجرا رو تعریف کرد ولی هیچکدوم اونا خبر نداشتن که هیونجین دقیقا توی همون بیمارستانه. و هوانگ هم قصد نداشت توی این وضعیت خر تو خر بیاد خودشو نشون بده چرا که درگیر مقصر تصادف بود..
توی اتاق مدیریت نشسته بود تا دوربین ها رو چک کنن
"آقای هوانگ همونطور که قبلا هم گفتم چون رئیس باشما رابطه دوستانه داره اجازه همچین کاریو داریم و این اطلاعات رو در اختیار شما میزاریم"
هیون که به حرفای مرد اصلا توجهی نکرد اخمی کرد
" خب.. مقصر کی بود"
مرد لپ تاپ رو جلوی هوانگ گذاشت و از اتاق خارج شد
فیلمی که توسط دوربین های مدار بسته ضبط شده بود درست جلوی چشماش بود... ولی تشخیصش سخت بود.
دود زیادی جلوی دید رو گرفته بود ولی ناگهان متوجه چیزی شد
راننده شماره 12 یکم مشکوک بود. برای همین دوباره مرد رو صدا زد
"بله قربان"
"راننده شماره 12 رو بیارین"
" اما قربان شما اجازـ.. "
حرفش با دیدن چهره ترسناک هوانگ قطع شد ترجیح میداد برای ادامه زندگی حرفشو گوش کنه
کمی بعد راننده شماره 12 دقیقا رو به روی هوانگ نشسته بود
" هر چی میپرسم مثل آدم جواب میدی"
" چرا به ماشین شماره 6 نزدیک شدی "
راننده که به وضوح ترسیده بود شروع کرد به التماس کردن
" آ.. آقای هو.. هوانگ... من مقصر نیستم... به من پول دادن تا این کارو کنم"
هیونجین که مطمئن شده بود که تصادف اتفاقی نبوده پوزخند ترسناکی تحویل مرد ترسیده داد
"جالبه..حالا کی بهت پول داده"
"گـ.. گابریل، مطمئنم میشناسیدش... تهدیدم کرد که اگه راننده شماره 6 رو نکشم خانوادمو میکشه..."
حالا که مقصر اصلیو پیدا کرده بود با برداشتن کت مشکی رنگش راهی بیمارستان شد. این موضوع رو باید با خود فلیکس در میون میذاشت، شاید بهترین کار همین بود... اما قبلش یه گوشمالی کوچولو به گابریل بد نبود.
توی راه همش به این فکر میکرد الان چجوری با فلیکس چشم تو چشم بشه. تا اینکه گوشیش زنگ خورد.
" هوانگ هیونجین"
صدای فرد پشت تلفن زیادی آشنا بود.
" اگه داری میری به اون جوجه بگی که تصادف کار من بود توصیه کنم قبلش برای همیشه ازش خداحافظی کن"
بله، گابریل بود! اما چرا داشت اینو میگفت؟ ولی به نظرتون حرفش برا هوانگ هیونجین اهمیتی داشت؟ معلومه که نه.
الان تنها موضوع مهم فلیکس بود!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نظرت؟⭐
- ۸.۱k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط