آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

پارت ۱۲

ویو جونگکوک

اه الین نورم نمیزاره بخوابیم ساعت چنده رفتم ساعت روی میز رو نگاه کردم ساعت ۱۱:۰۰ بود جا خوردم چقدر خوابیدیم حتما مال دیشب هستم تنم برهنه بود تنه امیلی هم برهنه روم افتاده بود اروم بلندش کردم گذاشتمش اونور تخت و بعد خودم بلند شدم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و کنار امیلی نشستم تا بیدارش کنم
_فسقلی بیدار شو صبح شده
+باشه
_پاشو دیگه
بلند شد نشست و نمی دونستم برهنست یهو بدنش خودش رو دید جیغ زد و پتو رو رو خودش کشید
_واییییی
+چیه ‌
_دیشب دیشب ما.......
+بچه اروم باش من شوهرم تو هم زنمی مگه چیکار کردیم
_یعنی من الان دیگه واقعا زنتم
+اره واقعی واقعی جئون امیلی
_مرض بی شعور
+من میرم پایین صبحونه آماده کنم تو هم یه دوش بگیرم بیا پایین
_باشه

ویو امیلی

بعد حرفش رفت پایین منم بلند شدم و یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون لباسم رو عوض کردم گوشیم رو برداشتم که چک کنم که دوباره ناشناس پیام داده بود
_سلام امیلی منتظرم باش چون قراره دوباره همون ببینیم
چی وایی دیه خسته شدم کاش می شد به جونگکوک بگم ولی اخه اگه بگم کلی غر میزنه که چرا زودتر نگفتی و اگر بفهمه از اول ازدواجمون بوده دیگه از کوره در میره دیگه بسه گشنم هست برم پایین یه چیزی بخورم رفتم از پله ها پایین کنار کانتر روی صندلی منتظر من نشسته بود رفتم پیشش نشستم و
_وای مرسی جونگکوک
+خواهش میکنم خانم خوشگلم
و بعد شروع کردیم به خوردن بعد از اینکه غذا من تموم شد به جونگکوک کمک کردم و ظرف هارو شستیم و بعد دوتایی رو کاناپه نشستیم و داشتیم حرف می زدیم
_خب بچه جون چیکار کنیم
+نمی دونم
_می خوای بریم تو باغ بچرخیم
+اره فکر خوبیه
_پس پاشو بریم
+وایسا یه لباس درست حسابی بپوشم باشه منتظرت هستم
و بعد رفتم بالا یه لباس راحتی خوب پوشیدم و رفتم پایین جونگکوک منتظرم بود دو تایی کفش پوشیدیم و رفتیم تو باغ کلی خوش گذروندیم اینا و دیگه ساعت ۱۳:۰۰ بود رفتیم داخل نهار خوردیم و بعد دوتایی افتادیم رو کاناپه
_امیلی
+بله
_خیلی دوست دارم
خشکم زد یهو چی گفت دوست دارم
+چی گفتی
_گفتم دوستتتتت دارمممممم
+منم دوست دارم جونگکوک
و بعد پاشدم که برم تو آشپزخونه که آب بخورم

ویو جونگکوک

امیلی رفت آب بخوره منم رو کاناپه بودم گوشی امیلی هم کنارم بود یه پیام براش اومد بازش کردم تهدید بود
_سلام امیلی دیشب اتفاق بدی افتاد برو خدارو شکر کن شوهرت و داداشت و دوستت هنوز زنده هستن
چی این کی می تونه باشه که به زن من پیام تهدید آمیز می فرسته پروفایلش رو باز کردم
همون پسره بود که دیشب باهاش دعوامون شد امیلی امیلی وای بلند اسمش رو داد زدم
_امیلییییی
+چیه جونگکوک چی شده
_چی شده این پسره دیشبی چرا بهت پیام داده
+عااااا ببین
_چیو ببینم وای چیو ببینم داری دیوونم میکنی چرا بهت پیام داده
+جونگکوک انقدر هق....هق عزیتم نکن هق....
_از کی داره بهت پیام میده
+از یه هفته پیش هق....هق...روز عروسیمون هق....هق.... نخواستم هق....هق..نگرانت کنم
_وای چرا انقدر بی خیالی اگه میومد یه بلایی سرت می‌آورد چیکار می خواستی کنی و دلیلت هم اینه نمی خواستم نگرانت کنم
+جونگکوک بس کن دیگه هق....هق.. انقدر عزیزم نکن همش دارم عزیت میشم هق....هق.. اون از ازدواج اجباری هق...هق...اینم از اون پسره اینم از تو که داری هق...هق.. سرم داد میزنی کاشکی منو طلا.....

ویو امیلی

بعد از اون حرف منو با تماس فیزیکی دستش شکنجه داد انقدر محکم بود افتادم رو زمین بعد نشست کنارم
_وای نه امیلی نمی خواستم ببخشید
سریع بلند شدم از خونه خارج شدم......
دیدگاه ها (۷)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

عمارت مافیا ✨🍷دیدگاه جونگکوک: یک لباس خواب سیاه و تحریک آمیز...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

ازدواج اجباری

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط