روزی خواهد رسید

روزی خواهد رسید
نه چندان دور
درهمین زمستان
کنج کافه رز خواهم نشست
قهوه ای تلخ مینوشم و
کاغذو قلمم را درمی آورم و خواهم نوشت
این نوشتن ها مرا خالی نمیکنند
آنقدر پرم میکنند که سر میروم از
این دنیای خیالی ای که برای خود وصله پینه کرده ام...
حقیقت های تلخی به طعم شراب تلخ
من حقیقت هایی را نوشتم که هیچ کس نه فهمید و نه باور کرد
وباز هم خواهم نوشت
شاید اینطور زنده بمانم ولی زهی خیال باطل
خلاصه داشتم میگفتم
کافه رز را خیلی دوست خواهم داشت
پشت میزو صندلی ای از جنس بلوط خواهم نشست
ازپشت شیشه ی بخار بسته معشوقه هایی را نگاه میکنم که
دستانشان به دست های هم گره خورده
وخنده ای پر غصه بر کنج لبانم خواهد نشست و
وبازهم خواهم نوشت...
اگرپسر زیباروی کافه چی عاشقم شود نمیدانم چه برسرش خواهد آمد آن روزی که
صدای زنگوله ی بالای در کافه نگاهش را هی میچرخاندو هی میچرخاند و
چشمانش به انتظار خشک میشود
اما دگر منی نخواهم بود که بیایم و
پشت آن میز و صندلی بلوطی بنشینم و برایش دلبری کنم و
قلم به دستانم بفشارم و او به همان نیم نگاهش بالبخندی ملیح برمن
بسنده کند...
دیدگاه ها (۱)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

برادر ناتنی

تکاپو پارت 108:امیدوارم اشتباه باشه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍چند ساعت از باز...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

Part 18

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 24کافه‌ای در سئول ـ ساعت ۴ عصرلونا ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

داستان عاشقانه :( . . . . . مترو ایستاد.سوار شد.عجله ای برا...

صدای بارون

زندگی وما... خدایاااااااااااااااا................. کَم آوَر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط