my shy boy
part:3
جونگکوک بدون اینکه به پدر جفتش بگه که پسرت جفتمه از اون عمارت کوفتی بیرون امد
جکسون در ماشینو براشون باز کرد و هردوشون سوار شدن و جکسون به طرف عمارت ماشینو حرکت داد
توی راه بودن که..
«اخجون بالاخره جفتمو پیدا کردم و دیگه تو اون عمارت نمی مونم..ولی اگه نزاره برم مدرسه چی؟اگر تو عمارتش زندونیم کنه باید چیکار کنم؟ یا اگر مثل پاپا که اوما رو کتک می زد کتکم بزنه چیی؟»
جونگکوک نیشخندی از افکار کیوت پسرکش زد
دستسو دراز کرد و از کمر پسر کوچکتر گرفت و چسبوندش به خودش و با نگاه کردنش لب زد
ـ پسرک شیرین من چرا این فکرارو می کنی هوم؟..تو می تونی بره مدرسه هرجا که خواستی بری البته با اجازه ی من و من هیچوقت هیچوقت دستم رو روت بلند نمی کنم عزیزم فهمیدی؟
ـ اره
ـ خوبه
ـ کوکی می تونم چندتا عروسکم داشته باشم؟
کوکی؟ هیچکس جرعت نداشت بجز اقا یا جناب جؤن به جونگکوک چیزه دیگه ای بگه به جز کسایی که بهش نزدیک بودن ولی این..
این امگای شیرین عصد جونشو کرده بود؟
چطوری انقدر کیوت می گفت کوکی اخه
ـ کوکی؟خوبی؟
ـ چی؟ اوه اره خوبم...برای عروسکم هرچندتا که خواستی می تونی داشته باشی
ـ واقا؟
ـ واقعا
ـ اخجون
ـ تهیونگ چند سالته؟
ـ چهارده
ـ اوه..خیلی بچه ای
ـ م..منو نمی خوای؟(با بغض)
ـ چی؟ نه نه نه معلومه که می خوام فقت گفتم بچه ای چیز بدی نگفتم عزیزم
ـ تو خودت چندسالته؟
ـ بیست و هشت
ـ اوه تو خیلی بزرگی
«نه جونگکوک نه جونگکوک اون پسر معصوم داره در مورد سنت حرف می زنه نه دیکت تو که انقدر منحرف نبودی»(جونگکوک تو ذهنش گفت)
ـ ولی من خیلی کوچولو ام
«فااااااااک دیگه نمی تونم یکی نجاتم بدهه وگرنه همینجا می خورمش»
ناگهان در کنار جونگکوک باز شد و جکسون گفت
ـ قربان رسیدیم
چی؟ رسیده بودن عمارت اوه گاد اون بچه چه بلایی سر جؤن جونگکوک اورده بود که اینطوری شده بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
امیدوارم ازین پارت لذت برده باشید
لطفا حمایت کنید
دوستون دارم مواظب خودتون باشیدد
جونگکوک بدون اینکه به پدر جفتش بگه که پسرت جفتمه از اون عمارت کوفتی بیرون امد
جکسون در ماشینو براشون باز کرد و هردوشون سوار شدن و جکسون به طرف عمارت ماشینو حرکت داد
توی راه بودن که..
«اخجون بالاخره جفتمو پیدا کردم و دیگه تو اون عمارت نمی مونم..ولی اگه نزاره برم مدرسه چی؟اگر تو عمارتش زندونیم کنه باید چیکار کنم؟ یا اگر مثل پاپا که اوما رو کتک می زد کتکم بزنه چیی؟»
جونگکوک نیشخندی از افکار کیوت پسرکش زد
دستسو دراز کرد و از کمر پسر کوچکتر گرفت و چسبوندش به خودش و با نگاه کردنش لب زد
ـ پسرک شیرین من چرا این فکرارو می کنی هوم؟..تو می تونی بره مدرسه هرجا که خواستی بری البته با اجازه ی من و من هیچوقت هیچوقت دستم رو روت بلند نمی کنم عزیزم فهمیدی؟
ـ اره
ـ خوبه
ـ کوکی می تونم چندتا عروسکم داشته باشم؟
کوکی؟ هیچکس جرعت نداشت بجز اقا یا جناب جؤن به جونگکوک چیزه دیگه ای بگه به جز کسایی که بهش نزدیک بودن ولی این..
این امگای شیرین عصد جونشو کرده بود؟
چطوری انقدر کیوت می گفت کوکی اخه
ـ کوکی؟خوبی؟
ـ چی؟ اوه اره خوبم...برای عروسکم هرچندتا که خواستی می تونی داشته باشی
ـ واقا؟
ـ واقعا
ـ اخجون
ـ تهیونگ چند سالته؟
ـ چهارده
ـ اوه..خیلی بچه ای
ـ م..منو نمی خوای؟(با بغض)
ـ چی؟ نه نه نه معلومه که می خوام فقت گفتم بچه ای چیز بدی نگفتم عزیزم
ـ تو خودت چندسالته؟
ـ بیست و هشت
ـ اوه تو خیلی بزرگی
«نه جونگکوک نه جونگکوک اون پسر معصوم داره در مورد سنت حرف می زنه نه دیکت تو که انقدر منحرف نبودی»(جونگکوک تو ذهنش گفت)
ـ ولی من خیلی کوچولو ام
«فااااااااک دیگه نمی تونم یکی نجاتم بدهه وگرنه همینجا می خورمش»
ناگهان در کنار جونگکوک باز شد و جکسون گفت
ـ قربان رسیدیم
چی؟ رسیده بودن عمارت اوه گاد اون بچه چه بلایی سر جؤن جونگکوک اورده بود که اینطوری شده بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
امیدوارم ازین پارت لذت برده باشید
لطفا حمایت کنید
دوستون دارم مواظب خودتون باشیدد
- ۴.۶k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط