~my replacement love~

p¹²
(بچه ها میخوام اتفاقاتی که واسه هیون تو این یه سال افتادرو بنویسم پس یه سال بعد نیست اینجا)
ویو خونه هیونجین:
هیونجین:پدر...
ب.ه: چیه
هیونجین:میشه از اینجا بری-
ب.ه:دوباره؟؟؟ نتونستی کنار بیای؟ پس تو به چه دردی میخوری هااااا میدونی چن دفعه مدرستو بخاطر مسخره بازیات عوض کردم؟*داد
هیونجین:بله پدر ولی...
ب.ه: ولی چی هااااا حتما میخوای بگی قول میدم دیگه تکرار نشه و از این چرت و پرتا آره؟ نخیر اینجوری نمیشه
هیونجین:من منظورتون چچچ چیه؟*ترس
ب.ه:مدرستو عوض میکنم ولی یه کاری میکنم که جرئت نکنی بیای باهام حرف بزنی پسره ی هر*زه *سیلی زد به هیونجین*
هیونجین:*بغض* پدر چرا هردفعه که میام پیشتون باید منو بزنین هق مگه هق من چه هق اشتباهی هق در حقتون هق کردم...*گریه
ب.ه:چه اشتباهی کردی؟؟ پسره ی روانی تو فقط واسمون دردسری کاش هیچوقت به دنیا نمیومدی *داد
هیونجین:ببخشید... ببخشید
ب.ه:ببخشیدات به درد خودت میخوره تا وقتیکه از اینجا بریم حق نداری جایی بری
هیونجین:اما دوستام پدر...
ب.ه:هه دوستات...؟ الان نشونت میدم*موهاشو کشید و بردش و انداختش تو انباری* حالا انقد اینجا میمونی که بفهمی با کی طرفی
هیونجین: گناه من چیه که عاشقش شدمو ردم کرد هااااان؟*گریه
ب.ه:از بچگی چی یادت دادم؟؟؟ اینکه بی احساس باشی و یه قطرم اشک نریزی ولی الان چی؟ الان داری بهم میگی عاشق شدییییی؟ گ*وه خوردییییی مگه من مردمممم انقد اینجا میمونی تا فراموشش کنی
هیونجین:پدرررر*گریه
.................
ب.ه:پسره ی گ*او
م.ه:چیشده عزیزم هیونجین کجاست
ب.ه:فعلا اون تو میمونه تا مدرسه جدید بره
م.ه:خیلی خب
................
ویو راوی:
هیونجین این 4 روز حتی آبم نداشت که بخوره چه برسه به غذا و بی جون افتاده بود کف انباری که باباش اومد
ب.ه:هوی پاشو ببینم
هیونجین:*سریع به زور پاشد و با احترام وایساد جلوی باباش* بببله
ب.ه:پاشو جمع کن میفرستمت مدرسه هدونگ و عین چی درس میخونی باید رتبه یک کنکور بشی وگرنه خودت میدونی چی میشه پس احساسات مسخرتو بریز دور و آدم باش
هیونجین:چشم...*ناراحت
...................
ویو هیونجین:
فردا مدرسه داشتم امیدوارم بتونم با اینجا کنار بیام؟ اصلا مهم نیس مجبورم اهههه چقد من بدبختم خدایا چقد دلم واسه دوستام تنگ شده کاش نمیرفتم ولی نمیشد باید فراموش کنم همچیو تا چند وقت
ادامه داره...
دیدگاه ها (۲۲)

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

چیزی که واقعا مهمه

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

پارت هشتدکتر: متاسفانه بیمار رو از دست دادین غم آخرتون باشهی...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط