عضو جدید

بهپارت 11

نامجون گفت: ات تو کارت عالیه پس میتونی عضوگروهمون شی

ات: خب امم.. باشه قبوله

فلش بک1ساعت بعد

ویو ات

نشسته بودم داشتم با گوشیم ور میرفتم که یکهو زنگ خورد شماره ناشناس بود

جواب دادم
مکالمه ات

ات*الو بفرمایید*
&*میخوام دروغ بزرگی یو برات فاش کنم ات
ات *شمـ ـ. ـــما*
&*ساعت 4بیا به این ادرس........
ات*ولـ ـی شما کی هستین*
&*میبینمت *(پوزخند)

بعد از اینکه تلفن رو قطع کرد چند دقیقه ای توی شُک بودم
به ساعت نگاه کردم ساعت. 3/30بود سریع رفتم اماده شدم (عکس لباس ات رو میزارم )

رفتم سوار ماشین شدم و رفتم سمت اون ادرس

وقتی رسیدم با چیزی که دیدیم شاخ در اوردم











پارت بعد ممکن اصمارت باشه

جنبه نداری نخون. گزارش نکنید ❤
دیدگاه ها (۰)

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

#برادر ناتنی من

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

من عاشق یک مافیا شدم Part 3ات: ۲روز بهم وقت دادن... اگه ... ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p19روم خیمه زد  و خم شد...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط