‏یه خط روضه .... 😭

قاتلش میگفت آنقدر روی سینه روح‌الله عجمیان پریدم تا استخوان‌های سینه‌اش شکست...😔

یکی از دوستانش تعریف می‌کند: «گویا خانمی در شلوغی اغتشاشگرها گیر افتاده بوده و روح‌الله به او کمک می‌کند و او را از مهلکه نجات می‌دهد، اما ناگهان پایش به چیزی می‌خورد و روی زمین می‌افتد.

آشوبگرها هم دوره‌اش می‌کنند.» گرگ‌ها سیدخدا را محاصره کردند و هرکس با هر وسیله‌ای که در دست داشت ناجوانمردانه غیظ خود را خالی کرد :

یکی با چوب و دیگری با سنگ؛ یکی پنجه بوکس و دیگری چاقو؛ عده‌ای هم با لگد می‌زدند و یک نفر هم که لباس قرمز بر تن داشت با پا روی سینه او ایستاده بود و بالا و پایین می‌پرید 😭

لباس روح‌الله در تنش پاره شد و او را وحشیانه روی زمین کشیدند. یکی چند بار با لگد به سر و صورت او کوبید و دست آخر رذلی چاقو به‌دست ، چاقو را چندبار‌ در شکمش فرو کرد 😭

دوست دیگری می گفت تمام آمبولانس غرق خود بود احشاء شهید مظلوم بیرون ریخته بود و به خود می پیچید 😭

روح‌الله غرق در خون روی زمین افتاد . چشم‌هایش را بست ...

بی گناه و بی دلیل فقط بخاطر اینکه دستشون بهش بند شد ! در واقع فدای یکی دیگه شد 😭

لعنت خدا بر مباشران ، آمران ، محرکان و راضیان به جنایت و همه کسانی که در ریختن خون پاک اولاد رسول الله سهیم بودند

گویا لگد خوردن و پهلو شکستن میراث از مادر پهلو شکسته سادات است 😭
دیدگاه ها (۰)

**پارت ۳۷**بوی تندِ دودِ غلیظ و سیاه، سینه‌هامون رو پر کرده ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

### پارت هفتم: پناهگاه پشت بامبا دو تیرِ هشداردهنده‌ی دیگر ا...

### پارت ۱۰: گلوله‌یِ سوم«من انتخابم رو کردم، تهیونگ!»فریادِ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط