فیک : زندگی شخصی

Part۴
# قبل از اینکه شروع کنیم اینم بگم این قسمت برای مثال در واقعیت اتفاق نیفتاده پس نتیجه میگیریم همه ی دیالوگ ها و اتفاق ها واقعی نیست #
ادامه
پسرا که همینطوری با موتور از دور ا. ت رو میدیدن
متوجه این موضوع شدن
کوک و ته سریع به سمت ا. ت رفتن
@ سلام خانم خوشگله
+ کوفت منحرف بدبخت
@ نه دیگه نشد با ددیت درست حرف بزن
+ چه گهی خوردی؟؟؟ ددی ؟؟
@ اومم خوشت نیومد
+ نه کصمعز
@ تنبیهت کردم میفهمی
اون پسره اومد به ا. ت دست درازی کنه که قبل از اینکه کوک و ته کمکش کنن ا. ت زد پسره رو نفله کرد # چیه طبق انتظارتون پیش نرفت ؟؟ 😂🍌 #
کوک و ته فهمیدن اینا کین
از اونجا دور شدن
فلش بک به فردای اون روز
ا. ت ویو
امروز بیکارم چی کار کنم حوصلم سر رفته ... اوممم بهتره به دایون و یونا بگم بریم کافه
( مکالمه ی تلفنی )
+ سلامم
ـ سلامم خب بنال
+ چیزه میگم میای خونه ی من
ـ اومدنش آره فقط کی هست
+ می‌خوام به یوناعم زنگ بزنم
ـ اوم باشه تا نیم ساعت دیگه پیشتم
+ باش بای
ـ بای
(پایان مکالمه)
(دوباره شروع مکالمه)
+ هاییی
/ سلاممم جونم
+ میگم بیا خونه من دایونم می‌خواد بیاد
/ باش تا کی اونجا باشم ؟
+ تا نیم ساعت دیگه
/ اوکی خدافییظظظ
+ خدافییظظظ
( پایان مکالمه)
After a while

ا. ت ویو
خونه رو مرتب کردم پیتزا سفارش دادم
پاپکرن هم درست کردم پتو هم آوردم کارتونم گذاشتم
دیگه فقط باید بیان
فلش بک به نیم ساعت بعد
ا. ت ویو
داشتم تو آیینه خودم و مرتب میکردم که زنگ در خورد فهمیدم یونا و دایون رسیدن
رفتم در و باز کردم
/ـ سلامم
+ سلاممم تا نیومدین تو بگم اول غیبت بعدم کارتون
ـ اوکی کارتون چی هستتت ؟
+ به عشق خودت باب اسفنجی گذاشتم
ـ دمت گرم
+ فدات
/ بسه دیگه نمی‌خوای رامون بدی ؟
+ اوممم نمی‌دونم ( خنده ) شوخی کردم بیاین تو
ـ خبب غیبت سر کی ؟؟
/ پسرا چطوره
+ عالیعععع
ـ خب پس اول از کی شروع کنیم ؟؟
+ دوست پسر توووو
/ ارععع
ـ باشه بابا
( شروع کردن به غیبت که یهو دایون گفت )
ـ یونا و ا. تتت من براتون یکی و جور میکنم از رفیقای شوگا
+ عمراااا
/ عالیهه
ـ خاک بر سر هولتت
+ اومم راس میگه ها اوکی
ـ شما دوتا چقدر هولین داشتم شوخی میکردم
+ دیگه جدی شد
/ راس میگه من از اون تهیونگه خوشم اومده (جدی نمیگن )
+ منممم
ـ 😐😐😐😐
+ چتهههه
ـ هیچیی
ـ پس من با شوگا حرف میزنم میگم از رفیقاش نظرشون راجبتون و بپرسه
+ باششش
.
.
.

.
.
ادمین: بچه ها این پارت خیلی چرت شد دیگه ببخشید من می‌خوام برم براتون داستان و طولانی تر کنم البته ایشالا اگه پسرا رو دیدم 😂🍌


دوستون دارم 💞


گزارش نکن مسلمون 😂💔
دیدگاه ها (۱۸)

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

عشق بی پایان

پارت دوم ( آسانسور عشق ) امروزم دادگاه داشتم با یکی از موکلا...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط