قاتلی در مقابل دیگری / پارت ۲۸
پارت #۲۸
آفتاب روی خودش را از قبرستان برگرداند و تاریکی شب بی رحمانه قبرستان را بلعید ، کلاغ ها اطراف قبرستان پرواز میکردن و باد شدیدا بین شاخه های بی برگ قبرستان میوزید .
آیزاس در زيرزمين عمارت داخل تاریکی مطلق با نامورو و جئی درگیر بود .
نامورو دائم برای گم کردن صدای جئی میخندید و آیزاس رو تخریب میکرد و در همین حین جئی متضاد آیزاس دورش میچرخید .
آیزاس با حرص و خشم فریاد زد:
[خودتو نشون بده جئی جرعتشو نداری؟]
جئی حین راه رفتن به آرامی پاسخ داد:
[ترسیدی آیزاس ؟ فراموش نکن اگه یه نفر توی این دنیا باشه که بتونه تو رو بکشه اون فقط منم]
آیزاس با عصبانیت دندان هایش را روی هم فشار داد و گفت:
[حرفت درسته جئی ، تو باهوشی ولی من از تو باهوش ترم]
آیزاس یک هفتتیر قدیمی که متعلق به آقای ثارون بود در دست داشت ، زمانی که با این اسلحه شلیک میکرد جرقه ای ایجاد میشد که برای روشنایی نسبی اینجا کافی بود .
آیزاس به سمت صدای جئی شلیک کرد ، اگرچه گلوله به جئی برخورد نکرد اما به کمک نور جرقه تونست جئی رو پیدا کنه .
جئی بعد از مشخص شدن جایی که مخفی شده بود به سمت آیزاس پرید و آیزاس را به زمین کوبید .
لامپِ شکسته روی گردن آیزاس بود و هفتتیرش از دستش افتاده بود ، دقیقا جلوی نامورو .
آیزاس با هردو دستش دستان جئی را نگه داشته بود و تلاش میکرد لامپ شکسته را از رگ گردنش دور کنه ، از طرف دیگری نامورو اسلحه را برداشت و سمت آنها نشانه گرفت ، آیزاس کسی بود که بیشتر از همه به نامورو ضربه زده بود اما جئی قبل از این بهش گفته بود ولش میکنه و میزاره همینجا بمونه .
• نامورو باید به کدومشون شلیک میکرد ؟
شایدم سوال بهتر این بود که
• نامورو اصلا باید شلیک میکرد یا نه ؟
ادامه دارد ....
#داستان #متن #رمان
آفتاب روی خودش را از قبرستان برگرداند و تاریکی شب بی رحمانه قبرستان را بلعید ، کلاغ ها اطراف قبرستان پرواز میکردن و باد شدیدا بین شاخه های بی برگ قبرستان میوزید .
آیزاس در زيرزمين عمارت داخل تاریکی مطلق با نامورو و جئی درگیر بود .
نامورو دائم برای گم کردن صدای جئی میخندید و آیزاس رو تخریب میکرد و در همین حین جئی متضاد آیزاس دورش میچرخید .
آیزاس با حرص و خشم فریاد زد:
[خودتو نشون بده جئی جرعتشو نداری؟]
جئی حین راه رفتن به آرامی پاسخ داد:
[ترسیدی آیزاس ؟ فراموش نکن اگه یه نفر توی این دنیا باشه که بتونه تو رو بکشه اون فقط منم]
آیزاس با عصبانیت دندان هایش را روی هم فشار داد و گفت:
[حرفت درسته جئی ، تو باهوشی ولی من از تو باهوش ترم]
آیزاس یک هفتتیر قدیمی که متعلق به آقای ثارون بود در دست داشت ، زمانی که با این اسلحه شلیک میکرد جرقه ای ایجاد میشد که برای روشنایی نسبی اینجا کافی بود .
آیزاس به سمت صدای جئی شلیک کرد ، اگرچه گلوله به جئی برخورد نکرد اما به کمک نور جرقه تونست جئی رو پیدا کنه .
جئی بعد از مشخص شدن جایی که مخفی شده بود به سمت آیزاس پرید و آیزاس را به زمین کوبید .
لامپِ شکسته روی گردن آیزاس بود و هفتتیرش از دستش افتاده بود ، دقیقا جلوی نامورو .
آیزاس با هردو دستش دستان جئی را نگه داشته بود و تلاش میکرد لامپ شکسته را از رگ گردنش دور کنه ، از طرف دیگری نامورو اسلحه را برداشت و سمت آنها نشانه گرفت ، آیزاس کسی بود که بیشتر از همه به نامورو ضربه زده بود اما جئی قبل از این بهش گفته بود ولش میکنه و میزاره همینجا بمونه .
• نامورو باید به کدومشون شلیک میکرد ؟
شایدم سوال بهتر این بود که
• نامورو اصلا باید شلیک میکرد یا نه ؟
ادامه دارد ....
#داستان #متن #رمان
- ۴.۸k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط