{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستان شرمنده اگه خیلی دیر شد درگیر امتحان شیمی بودمک

دوستان شرمنده اگه خیلی دیر شد درگیر امتحان شیمی بودمک
نظر یادتون نره
Super Stars:
بخش نهم:
سوریو از یونگ سنگ بخاطر اینکارش تشکر کردن و راه افتادن.
درحال راه رفتن هیونگ جون و کیو جونگ و یوری و هیوری رو دیدن.
به سنتشو حرکت کردن،یکم باهم راه رفت و حرف زدن.
جونگ مین و سورا هم داخل یه ساندویچ فروشی درحال ساندوچ خوردن بودن،جونگ مین و سورا بعد از خوردن ساندویچشون جلوی ساندویچ فروشی که منظره ی زیبای دریا معلوم بود ایستاده بودن و به ماشین تکیه داده بودن.
چونگ مین:شورا خانم شما طرفدار کدوم گروه هستید؟
سورا:گروه خودتون،دابل اس.
-چه خوب،کددممون رو بیشتر دوست دارید؟
سورا که لبخند زده بود لبخندش محو شد،وقتی موذب میشد با انگشتاش بازی میکرد،شروع به بازی کردن با انگشتاش کرد که جونگ مین ازش پرسید:نوذب نباشید راحت باشید از هرکدوم بیشتر خوشتون میاد و دوستش دارید بگید.
سورا یکم سرش رو خاروند و گفت:خب راستشو بخوایید،داخل گروهتون،من از شما بیشتر خوشم میاد،خیلی صداتونو دووست داارم^_^
و سرشو انداخت پایین.
جونگ مین خندید و سورا رو توازش کرد و گفت:چه خوب^-^مرسیی♡_♡من صدای ترو بیشتر دوس دارم ^_^
-سورا یکم فکر کرد و گفت:ااا!شما که بیشتر از یه بار اونم برای آزمون بیشتر نشنیدید صدامو! -_-
-همون یه بار هم کافی بود،بعد از چهره ی قشنگت معلومه که چه صدای خوبی داری^_^
سورا وقتی این حرف جونگ مین رو شنید سرش رو انداخت پایین بازم و دستشو برد توی موهاش.
جونگ مین دست سورا رو گرفت و باز خندید و گفت:دختر تو چقدر خجالتی خستی^-^
دستشو کشید و دویدن باهم سمت ساحل روبرو ^_^
هیون و شین جونگ از رستوران خارج شدن و دقیقا جایی که جونگمین و سورا بودن رفتن،هیون خندید و به لباسای خاکی جونگمین نگاه کرد و گفت:چقدر کثیف شدی جونگمین،چیکار کردی؟@_@
شین جونگ:سورا!تو هم کثیف شدی!چیکار کردید؟@_@
سورا خندید و گفت:شن بازی بازی ~_~
شین جونگ هم یه مشت شن برداشت و پاشید به سورا!×_×
سورا هم یه مشت شن برداشت و به هیون و شین جونگ و جونگمین پاشید.
هیون خندید و گفت:میخوایید بازی کنید؟باشخ پس بیایید بازی کنیم.
شین جونگ هم بهش شن پاشید و به هیون و گفت:بعله،بیایید بااازیییی^_^
یکم بازی کردن،همین موقعا بود که بقیه گروه هم بهشون ملحق شدن ^_^
شین جونگ و سورا سمت بقیه با یه مشت شن پریدن تا دخترا اومدن بیان سمتشون بهشون پاشیدن ^_^
سوریو یه نگاه با لباساش کرد و گفت:چیکااار میکنید دخترا!لباسامو کثیف کردید!
یوری هم گفت:آخ جووون بازی،شن بااازیییی^_^
هیوری هم با آرنج زد به سوریو و گفت:ببین همه ما کثیف شدیم،خود سورا و شین جونگ چقور کثیف شدن،بیخیال یا امروز رو خوش باشیم ^_^
سوریا هم خم شد به بهانه پاک کردن شلوارش که بلند شد و به سمت هیوری و یوری شن پاشید و گفت:پس بیا شن بازیییی!
هیون و کیو و یونگی هم گفتن دخترا،آروم باشید و بیایید برگردید سمتمون ما بریم.
تا دخترا اومدن برگردن به سمتشون شن پاشیدن.
بعد از شن بازی کردن خسته شدن و روی زمین دراز کشیدن.
کیو جونگ گفت:امروز روز توبی بود،خیلی خوش گذشت^_^
ایونگ گفت:این بخاطر جضور دخترا بود.
یونگ سنگ:آره بیایید از این به بعد بیشتر با دخترا بیاییم بیرون،ببریمشون جاهایی که همیشه میریم.
جونگ مین گفت:آرههه،برییم،البته از الان بگم من فقط با سورا میام بیرون^_^
سورا:نهه من میخوام با هیون برمم>_<
هیون:باشه پس فردا شب آماده باش میام دنبالت^_^
سورا خندید و گفت:شین جونگ هم با خودمون ببریییم^_^
شین جونگ:آره بریییم^_^
هیون گفت:نه من فقط یه نفرو می برم بیرون-_-
سورا:پس من با جونگ مین میرم♡_♡
جونگی زد به شونه سورا و گفت:من که گفتم میبرمت تو گفتی با هیون میری!نع دیگه من سوریو رو با خودم میبرم$_$
سوریو:باش :P :D
سورا زد به سوریو و گفت:ااااا!سوریووو،نههه منووو ببرررر:(
جونگی خندید و گفت:باشه تورو میبرم حالا کا نقدر ناراحت شدی^_^
یونگ سنگ:سوریو خانم پس موافقید شما هم با من بیایید بیرون؟
سوریو تا اومد جواب بده یونگ سنگ گفت:البته اگه نمیخوایید هم اشکالی نداره!
سوریو گفت:نه باعث افتخاره ^_^
-برای من باعث افتخاره کخ با خانمی مثل شما برم بیرون#_#
سوریو لبخند زد و گفت:ممنون.
هیونگ هم یکم فکر کرد،یکم سرش رو خاروند و بعد از چند ثانیه گفت:یوری خانم شما با من میایید بیرون؟
یوری هم نع گذاشت و نه برداشت جواب داد:بلههه ^-^
هیونگ:بسیاار ممنون ×_×
کیو ام رو به هیوری کرد و گفت:خب دیگه فقط ما موندیم،شما هم قبول میکنید فردا بیام دنبالتون که بریم بیرون؟
هیوری هم خیلی آروم جواب داد:بله:)
دیدگاه ها (۸)

عشقممم

KeepCalmAndLovePark Jung MinPJM I Love you ❤

جوووونگیییی اینننن دخختررههه این وسط چی میگههه؟هااان؟تووو ای...

چههه سبزز بههشش میاااد*_*

پارت هفت

.....پارت پنجم.....

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

لایک و کامنت یادتون نره

پارت هشت

قسمت یازده

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p9مربی‌لی، با سوتی...

پارت ۵۷ مرد چند قدم از تاریکی بیرون آمد.نور ضعیف چراغ خیابان...

قسمت چهار

پارت ۸۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط