چندپارتی(وقتی عضو نهمی و وسط تمرین پریود میشی)پارت۳
از سالن تمرین خارج شدین
هیون:آخیش... هوای آزاد
با ذوق بهش نگاه کردی
یهو نگات کرد
سریع روتو برگردوندی و خودتو جمع و جور کردی
هیون:عاشقتم ات
نگاش کردی چشمات پر از اشک شدن
ات:منم هیون
دستتو گرفت و سوار ماشینش شدین و رفتین به یه کافه
رسیدین و از ماشین هیون پیاده شدین
و وارد کافه شدین
هیون یه میز رزرو کرد و رفتین نشستین
هیون:خب، این اولین قرارمونه
ات:به علامت تایید سرتکون دادی(لبخند)
کیک تونو خوردین و رفتین بیرون
هیون:خب حالا کجا بریم؟!
ات:بریم خونه فیلم ببینیم؟!
هیون:اوهوم
سوار ماشین شدین و رفتین سمت خونه
هیون تو راه به چان پیام داد که خونه نیان(منحرفان عزیز برای راحتی ات پیام داد)
رسیدین خونه و رفتین بالا
رفتین و لباساتونو عوض کردین و هیون هم رفت تلوزیونو روشن کرد و یه فیلم خوب گذاشت که باهم ببینین
از اتاق اومدی بیرون و رفتی کنار هیون نشستی
هیون:با تعجب بهت نگاه کرد و دستشو رو پاش زد(گفت بیای رو پاش بشینی)
ات:اولش نگرفتی ولی بعدش گفتی همینجا راحت تری
هیون:ناراحت شد و شونشو بالا انداخت و به دیدن فیلم ادامه دادین
وسطای فیلم بودین که بلند شدی تا بری آب بوخوری
رفتی تو آشپزخونه و در یخچالو باز کردی که چشمت خورد به بسته ی مارشملو ها (ذوق کردی)
و سریع رفتی برای ادامه فیلم
یهو رفتی روی پای هیون نشستی و لم دادی و شروع کردی به خوردن مارشملو(
خیلی عادی و کیوت)
هیون با تعجب بهت نگات کرد و خندش گرفت
لپات باد کرده بود و مثل ماهی بادکنکی شده بودی
هیون:اوه...مثله ماهی بادکنکی شدی
ات:با اخم بهش نگاه کردی
هیون از شدت کیوتیت خندش گرفت
با اخم بهش خیره شده بودی
هیون نتونست جلوی خودشو بگیره و...
ادامه پارت بعدیی
هیون:آخیش... هوای آزاد
با ذوق بهش نگاه کردی
یهو نگات کرد
سریع روتو برگردوندی و خودتو جمع و جور کردی
هیون:عاشقتم ات
نگاش کردی چشمات پر از اشک شدن
ات:منم هیون
دستتو گرفت و سوار ماشینش شدین و رفتین به یه کافه
رسیدین و از ماشین هیون پیاده شدین
و وارد کافه شدین
هیون یه میز رزرو کرد و رفتین نشستین
هیون:خب، این اولین قرارمونه
ات:به علامت تایید سرتکون دادی(لبخند)
کیک تونو خوردین و رفتین بیرون
هیون:خب حالا کجا بریم؟!
ات:بریم خونه فیلم ببینیم؟!
هیون:اوهوم
سوار ماشین شدین و رفتین سمت خونه
هیون تو راه به چان پیام داد که خونه نیان(منحرفان عزیز برای راحتی ات پیام داد)
رسیدین خونه و رفتین بالا
رفتین و لباساتونو عوض کردین و هیون هم رفت تلوزیونو روشن کرد و یه فیلم خوب گذاشت که باهم ببینین
از اتاق اومدی بیرون و رفتی کنار هیون نشستی
هیون:با تعجب بهت نگاه کرد و دستشو رو پاش زد(گفت بیای رو پاش بشینی)
ات:اولش نگرفتی ولی بعدش گفتی همینجا راحت تری
هیون:ناراحت شد و شونشو بالا انداخت و به دیدن فیلم ادامه دادین
وسطای فیلم بودین که بلند شدی تا بری آب بوخوری
رفتی تو آشپزخونه و در یخچالو باز کردی که چشمت خورد به بسته ی مارشملو ها (ذوق کردی)
و سریع رفتی برای ادامه فیلم
یهو رفتی روی پای هیون نشستی و لم دادی و شروع کردی به خوردن مارشملو(
خیلی عادی و کیوت)
هیون با تعجب بهت نگات کرد و خندش گرفت
لپات باد کرده بود و مثل ماهی بادکنکی شده بودی
هیون:اوه...مثله ماهی بادکنکی شدی
ات:با اخم بهش نگاه کردی
هیون از شدت کیوتیت خندش گرفت
با اخم بهش خیره شده بودی
هیون نتونست جلوی خودشو بگیره و...
ادامه پارت بعدیی
- ۶۴.۲k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط