امروز که در کوچه های قدیمی نزدیک خانه پدر بزرگ گذر می کرد

امروز که در کوچه های قدیمی نزدیک خانه پدر بزرگ گذر می کردم باد فکرم را برد یاد کودکی هایم و شادی هایش یاد دوستان و اهل فامیل راستی چرا قبلا همه مهربان تر بودند؟
گذر می کند ، عمر می رود از کودکی هایمان تا سال خودگی مادر بزرگ و یاد پدربزرگ 😢 😢
دیدگاه ها (۱)

بزرگسالی این شکلیه که شاید غمگین نباشی ولی دیگه خیلی‌ام خوشح...

اللهم عجل لولیک الفرج یا لثارات القائد الشهید الامت

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_28فصل چهاردهم |...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط