مافیای بی مزه من

فصل ۲
پارت ۴
ا/ت ویو
ا/ت: پس هیونجین چی اون برات مهم نیست
شوگا: خودم بزرگش میکنم نگران نباش فقط گورتو از اینجا گم کن
میخواستم برم سمتش که بادیگارداش اومدن گرفتنم و میخواستن منو ببرن
ا/ت: صبر کنین حداقل بزارین برای اخرین بار هیونجین رو بغل کنم
ولم کردن
سریع رفتم سمت هیونجین و بغلش کردم
ا/ت: پسر خوشگلم تو نمیخوای باهام بیای بابات داره منو ول میکنه
شوگا اومد سمتم
همون لحظه هیونجین رفت سمتش و میخواست اونو بغل کنه
ا/ت: پس با اون بیشتر بهت خوش میگذره
اشک تو چشمام جمع شده بود
تمام توانم رو جمع کرده بودم که گریه نکنم
بلند شدم و از خونه رفتم بیرون
سوار ماشینم شدم و از اونجا زدم بیرون
توی راه فقط گریه میکردم
خیلی وقت پیش یه ویلا اطراف شهر گرفته بودم که اگه مشکلی پیش اومد بریم اونجا ولی به شوگا نگفته بودم
تصمیم گرفتم برم اونجا
خوردنی هیچی نداشتم بخاطر همین رفتم یه چیزی خریدم و رفتم اونجا
شام هیچی نخورده بودم برای همین نودل درست کردم
ذهنم واقعا درگیر بود
یعنی اینقدر راحت باور کرد من با اون عوضی تو رابطم من فقط برای نجات اون رفتم اونجا و اون مرده یهو اومد روم که بعدش هم حسابش رو رسیدم
حتی ازم نپرسید چرا اینکارو کردی براش توضیح میدادم
ولی چرا شک نکردم یک ماه بود خونه نبود باید میفهمیدم با یکی تو رابطه هست یا حداقل دنبالش میکردم ببینم کجا میره
منه بدبختم که الکی به این باور دارم
بعد اینکه غذام رو خوردم رفتم گرفتم خوابیدم با اینکه اصلا خواب نرفتم
چشمام درد میکرد از بس گریه کرده بودم
اینقدر فکر کردم و گریه کردم که خواب رفتم
....
*روز بعد
به لونا گفتم بیاد اینجا
بعد یک ساعت اومد
نشستم همه چیز رو بهش گفتم
لونا: واقعا با یکی دیگه بود
ا/ت: اره جلو من دست دختره رو گرفته بود
لونا: ا/ت تو میدونی اون مافیاست سابقه این کارا رو داره وقتی میدیدی خونه نمیاد باید شک میکردی
ا/ت: اره منم که الکی بهش اعتماد داشتم حتی ازم نپرسید چرا اینکارو کردم فقط بهم گفت برم گم شم یعنی اینقدر ازم بدش میاد
زدم زیر گریه
لونا: ا/ت گریه نکن. تو باید بخاطر این کارش ازش انتقام بگیری نه اینکه بشینی تو این خونه یکسره گریه کنی
ا/ت: خب بنظرت چیکار میتونم بکنم. اون هر کاری کنم واقعیت رو میفهمه الکی بهش نمیگن مافیا
لونا: میتونی کاری کنی فکر کنه مردی
ا/ت: چطوری؟
لونا:....

ادامه توی پارت بعد....
دیدگاه ها (۲۱)

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

پارت ۴ (سرنوشت)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

مافیای من

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

My Boy❄

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

سناریو خط قرمز پارت اخر

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط