تو این یک سال چیزای زیادی یاد گرفتم...یادش بخیر سال پیش د

تو این یک سال چیزای زیادی یاد گرفتم...یادش بخیر سال پیش داداشم مریض بود تنها میخابیدم‌ تو خونه(داداشم بیمارستان میرف با مامان بابام)منم افسرده میشدم...بعد نمی‌دونستم بازدید های پستا فیکه بعد تو ۸ دقیقه ۸۰ تا بازدید میخورد خیلی خشحال میشدم...واقعا عوض شدم...جالبیش اینجای ایندفعه من جای داداشم مریض شدم🗿
دیدگاه ها (۲۱)

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۲$دکتر : عمل موفقیت امیز بود ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

ㅤㅤㅤㅤ୨୧ ˚₊‧꒰ა ♡ ໒꒱‧₊˚ ୨୧ㅤㅤㅤㅤㅤ𓂃 ࣪˖ ִֶָ 𝒲𝑒𝓁𝒸𝑜𝓂𝑒 ♡ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ 𐙚 سلام ...

جدایی

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

نخ آخر بود . . .دیگه میخواستم ترک کنم . . .آخه به یکی قول دا...

#Part51#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 مامان بابا حرف میزد...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

قسمت اخر:جمعه بود همه خونه بودیم و صبحش پسر خاله کوچیکم اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط