{تاریخ گمشده}p7

سلاممم دوستان واقعا واقعا معذرت میخوام که انقدر دیر میزارم این چند وقته حالم زیاد خوب نبود اصن نمیتونستم پارت بزارم
ویو یوری:
رفتم اتاق تینا
یوری:تینا عزیزم درو باز کن خواهش میکنم ببین عزیز دلم شاید بتونم کاری کنم هوم؟
تی تی:باشه -در رو باز کردم
کوک ویو:
هوم باید برم از دل تینا در بیارم(کوک هیچی از اتفاقات دیشب یادش نیست)
پسفردا میرم پیشش ی دسته گل هم میگیرم
تینا ویو:
یوری هق من دیگه هق نمیتونم اینجا بمونم اون ازم متنفره بهم گفت از اینجا برم تا اخر عمرم که نمیتونم تو اتاقم قایم بشم
ی مشت قرص برداشتم
تی تی:خودمو میکشم راهشم بلدم (یکی از دوستای تینا قبلا خودکشی کرده بود و مرده بود)
یوری:چی نههههه
یوری ویو:
خودتم میدونی نباید این کارو بکنی
میدونی که چقدر بقیه اذیت میشن خودت یادته که وقتی لیا اونکارو کرد چقدر نابود شدی پس حق نداری اینکارو بکنی مگه نمیگفتی چقدر این کار بده ؟ مگه نگفتی اونا اطرافیانشونو نابود میکنن مگه نگفتی اونا خودخواهنننن(با داد)
میدونستم یا کار خودشو تمام میکنه یا گزینه ی دیگه ای نداریم پس گفتم
یوری:برو ی کشور دیگه منم باهات میام تا هروقت که خواستی نمیزاریم جونگکوک هم بفهمه کجایی
تینا:واقعا؟پس بیا بریم فرانسه من زبانشونو بلدم تو هم همینطور
(ببخشید کم بود) احتمالا پارت بعد پارت اخر باشه و بعدش فصل دوم شروع میشه
چطور بود؟بنظرتون ارزش ادامه دادن داره؟
دیدگاه ها (۱)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

رمان

فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p 8)ویو هایونلباس هامون و پوشید...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

پارت ۱۰ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا دامیل من رسند خونه انی...

### پارت چهارم: «مهرِ مرگ روی کارتِ آخر»نورِ نئونِ قرمز روی ...

ببینین حتی سانی هم نمیدونست و گول خورد.... میدونی چیه؟ اصلا ...

سیسیا در مورد این فیک الان نبینید همه چی عالیه از اونجایی که...

پارت ۲۰(لباس یونا واسه مهمونی)جونگ کوک:یونا کجایی؟یونا:مگه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط