.............

......... ................
Part"4"
👩🏻‍🦱: اوووف دیدین چه محکم زد.....
👦🏻:خانم مارسلین بد درسی بهش داد
👧🏼:نه بابا..... اون فقط دیر امده بود ولی.... خانم مارسلین همیشه با اون لج داره
👦🏻:بیچاره.......
*هانا* با قدم هایی کند به سمت نیمکتش رفت و نشست صدای پاهاش توی دل سکوت کلاس می پیچید، پاهاش میلرزن... دستش هنوز درد میکنه ولی.... بدتر از درد نگاه پر تحقیر بچه هاست، آخه یه دختر "15" ساله چه گناهی کرده؟؟!!
«از زبان هانا»
روی نیمکت نشسته بودم لبمو محکم فشار دادم خیلی درد داشتم و سعی میکردم گریه نکنم، روی میز دفتر باز بود نگاهم افتاد به صفحه سفید با حروف هایی که اصلا برام معنی نداشتند....
««پایان هانا ویو»»
توی همین لحظه یه تکه کاغذ کوچیک یواشکی از پشت هانا میار روی میزش میوفته
هانا با تعجب برمیگرده. آلیاست نگاهش نگران و مهربونه
«آلیا توی برگه»
هانا حالت خوبه؟! اگه خواستی بعد زنگ بیا یکم باهم هوا بخوریم!...
لبخند کم رنگی روی لبای صورتی هانا میاد«آلیا»تنها کسی بود که هانا رو توی هر شرایطی درک میکرد اون یه دختر پوست گندمی با موهای کوتا و چتری به رنگ بلوند داشت چشمایی سبز و لبای کوچولو و اندامی نسبتا لاغر و قد نه خیلی بلد و نه خیلی کوتاهی، هانا توی فکر بود که با صدای تیز خانم مارسلین تمام افکارش از هم پاشیدن....
👩🏼‍🏫:«خانم لوسن! حواست به درس باشه نه کاغد بازی»
قهقه کل کلاس بجز آلیا بلند میشه!!

برای پارت بعد خیلی ذوق دارم چوووون.....
بنظرتون بعد زنگ چه اتفاقی میوفته؟؟
منتظر کامنتای زیباتون هستم🐢🦋
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۰)

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

#قرارداد_دوستانه s2p15 ویو هانا : با ظرف توت فرنگی توی دستام...

Do I love him, or do I hate him?p:²که مچم توسط یکی گرفته شد_...

🎀 پارت ۶ 🎀ویو آلیابهتره به لیا یه زنگ بزنم، حوصله‌م سر رفت. ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون ...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part²*سولا با خانم پارک خداحافظی می...

موضوع سناریو :اگه با پا بزنیم وسط پاشون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط