زیر نور ماه2 پارت 2

#زیر_نور_ماه
ᴘᴀʀᴛ 83:

«ویو چویا»

+ بااینکه تازه یه ماه گذشته ولی..دلم خیلی برات تنگ شده
نفس عمیقی کشیدم و یه پک دیگه به سیگار زدم
اشکی که از اون موقع تا حالا توی چشمام نگه داشته بودم بلاخره سرازیر شد
سرمو به سنگ قبرش تکیه دادم و گفتم: امشب.. مثل همیشه رفتم لوپین
خنده تلخی کردم و ادامه دادم: وقتی میخواستم بیام یه لحظه حس کردم تو رو دیدم..با اینکه خیلی شبیه تو بود ولی.. اون چشمای سبز و موهای دو رنگش هیچ شباهتی به تو نداشت.. اره.. هیچکس مثل تو، اون چشمای کهربایی رو نداره.. هیچکس مثل تو، اون موهای فندقی رو نداره..
با خنده ادامه دادم: هیچکس مثل تو، انقد دیوونه نیست که کل بدنشو باندپیچی کنه..
چند لحظه ساکت شدم و سعی کردم خودمو با نفس های بی صدا ولی عمیق، اروم کنم
+ خب دیگه.. من باید برم.. فردا شب دوباره میام بهت سر میزنم..اوه راستی..
دستمو بردم توی جیبم شمع کوچیکی که گرفته بودمو رو زمین، کنارش گذاشتم و روشنش کردم
+ فکر نمیکنم مردن باعث بشه ترس از تاریکیت تموم بشه.. به هر حال.. این چند شب هوا خیلی تاریک میشه پس، با خودم گفتم که اینو بیارم تا یخورده اینجا رو برات روشن کنه..
بلند شدم و همونطور که رومو برمیگردوندم اروم گفتم: تا ابد..دوست دارم..ماهی خالمخالیه من..

«20 جولای، ویو آژانس»

*صدای تلویزیون: اقای لیام دوهوان چهارمین فرد گمشده در این یک ماه اخی..
کنیکیدا: عه رانپو سان..چرا خاموشش کردید؟
رانپو پاشو روی میز میزاره و سرشو به صندلی تکیه میده
- چون اخبارشون اشتباهه
کنیکیدا: منظورتون چیه؟
- خب دوهوان، گم نشده..به زودی جسد اون و بقیه گمشده ها پیدا میشن
+ چی؟ جسد؟
پاهاشو از روی میز پایین میاره و دستاشو توی هم قفل میکنه و ادامه میده: اره جسد..انتونی میلن، فرانسوا سولی، ارمل یوشیجی و حالا هم لیام دوهوان..
دستی به سرش کشید و چشماشو باز کرد و ادامه داد: این پرونده، پرونده مفقود شدن نیست..قتله.. قتلی که حالا حالا ها قراره ادامه پیدا کنه
+ منظورتون چیه؟
رانپو: به نظر من هیچکدوم اینا کار یه قاتل معمولی نیست..یه قاتل معمولی نمیتونه توی یه ماه، بی سر و صدا و بی هیچ رد و نشونی چهار تا از مهمترین افراد سازمان سیاسی یوکوهاما رو بکشه و بازم بتونه به خوبی مخفی بشه
+ خب..از کجا انقد مطمئنید؟
چشمای زمردیش برقی زد و با نیشخند ادامه داد: مطمئنم..هرچی نباشه من بهترین کاراگاهی هستم که تا به حال دنیا به خودش دیده...
دیدگاه ها (۳۰)

شیادی که حتی حرف هایش را هم مجانی نمیزد!

Enemys Embrsce [ part 39 ]

داستان ویدیو :مو صورتیه اگنس و اون یکی هم اسمش مونا هست و خب...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۷| تصمیمی که همه ...

پارت ۵ 🎀ویو آلیاصبح، چون عادت داشتم ساعت پنج بیدار بشم، چشم‌...

من تجربه کردم دقیقا شنبه هفته پیش بود 11 / 7 / 1404 داشتی...

شاهکاری به نام دروغ

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎6 ⊹˚₊ ویو تهیونگ | سالن عروسی از روی...

رمان اسیر خان پارت بیست و دوم ۲۲

(خب ادامه داستان کثشعره ما)بعد از سال ها تو سال ۱۹۸۷ دوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط