”در اغوش درد”

پارت ۶
_چرا باهام کنار نمیای دکتر.
+چون در حال حاضر بیمار منید و مسئولیت با منه.
_تو پولت و میگیری.
+خب میشنوم.
_راجب؟
+هرچی ک بخوای راجبش بگی
_من نمیخام چیزی بگم
+خب پی من میپرسم اقای لجباز،راجب خانوادت بگو،مادر و پدرت،خواهر با برادر داری؟
_اینا ب چ دردت میخوره،من الان واسه ی چیز نشستم جلوت و دارم باهات نث ادم حرف میزنم،اونم اینه ک چون به کمکت نیاز دارم از اینجا ببریم بیرون.
+ببخشید ولی کمکی ازم بر نمیاد،بهتره همکاری کنی
___________
باعصبانیت پرونده رو پرت کرد رو زمین.
_چرا هیچکاری و درست انجام نمیدین!!!
هیون وو،پسر جوونی ک تازه زیر دستش شده بود با ترس گفت
_قربان،اونا هیچ مدرکی ب جا نزاشتن،گوشه ب گوشه کشتی باربری رو گشتیم،هیچی نبود سرگرد.
با عصبانیتی ک بیشتر شده بود گفت
_اگر یکم زودتر حرکت کرده بودیم الان گرفتی بودیمشون،برو دوربینای بندر و چک کن،بدون نتیجه بر نگرد اصلا،
_چشم قربان.
هیون وو از اتاق بیرون رفت وهوسوک و با افکارش تنها گذاشت
با خستگی ایی ک ناشی از چند روز توی کلانتری بودن،بود خودش و روی صندلیش انداخت و چسماش و بست
چند ثانیه بیشتر نگذشته بود ک صدای در اومد
_اگر بدون نتیجه اومدی نیا داخل،همین الان از اینجا برو.
با صدای باز شدن در با خوشحالی صاف سر جاش نشست.
اما با دیدن چهره نامجون بزم عصبی به صندلیش لم داد
نامجون جلو اومد و پیتزایی ک توی دستش بود روی میز کار هوسوک گذاشت
و گفت:
_با این کارات باز هه سو رو نگران کردی،شبا برگرد خونه،اون ی دختر جوونه و تنهاست
هوسوک سرش بلند کرد و ب هیونگش چشم دوخت
و گفت:
_بازم زنگت زد؟
_اره،خیلی نگران بود و پیشنهاد میکنم جلوش سبز نشی،
با ب یاد اوردن خواهر عزیزش خنده ایی رو لبش اومد
_بعد زنگش میزنم.
_از باند ویکتور چه خبر.
نفس کلافه ایی کشید و گفت
_زیادی حرفه این،هیچ مدرکی از خودشون ب جا نزاشتن.
پوزخندی رو لب نامجون نشست
_نا سلامتی معروف ترین باند مافیان،انتطار داری سوتی بدن تو راحت بری دستگیر کنی؟
____________________
منتظر باشیددد،شاید الان دوست داشتنی نباشه،ولی بعد خوشتون میاد
غلط املایی داشت معذرتتت
کامنت بزارین واسم تا فردا باز پارت بزارمم
خوابممم میاددد
شب بخیررر
دیدگاه ها (۷)

چندپارتی

p4

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

رفتار سرد

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

انتقام یا عشق

هیون‌کی: نمیخام... من اینا رو نمیخوام.. _هی پسر خوبی؟ چی میگ...

من فاحشه نیستم (پارت ۶)

رمان جدیددددد 🔥💥رُزِ وَحشی🍷🍒پارت ²³آنقدری از دستم خون میومد ...

«عشق پولی پارت۱۱»_هی تو کی هستی با این لباس تو خونه ی من چیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط