{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بود پسری تصادف کرد...

شب بود پسری تصادف کرد...
خون زیادی ازش رفته بود لحظه های آخرش گوشیشو برداشت
نوشت:میای بریم؟
یکی ارسال کرد به رفیقش یکی واسه عشقش..

عشقش جواب داد این موقع شب بگیر بخواب بای...

رفیقش جواب داد کجا؟؟تنها نری وایستا منم بیام..

پسر لبخندی زد و چشاشو بست...

بسلامتی هرچی رفیقه بامرام

بسلامتی همه رفیقای خودم که هرچقدربراشون ارزش نداشته باشم هزار برابر اون بارم ارزش دارن
دیدگاه ها (۷۰)

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

شاگرد لوس من

True Love③تهیونگ: کی میخوای شروع کنی؟ م: شروع میکنم به نوشتن...

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

busy📄#busyتک پارتی: (همیشه علامتا برای پسرامون _ برای ات= و ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

part47. . چند ساعت آینده همشون مشغول شنا کردن بودن و چندباری...

دروغ شیرین:) پارت ۱5.

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟔جیمین:حالا چرا لبت ورم کردهپسر همونطور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط