my doctor [part one]
با اومدن صدای اس ام ، گوشیش نگاهش را به کیفش داد ، سریع بدون اینکه چان بفهمه از جمعشون خارج شد
به سمت کیفش که روی زمین بود قدم برمیداشت ، روی زانو هاش نشست و سپس زیپ کیف را باز کرد سریع گوشیش را روشن کرد و به پیامک هاش رفت با دیدن پی وی توکه پیام براش فرستاده بودی زود واردش شد و سپس شروع به خوندن پیامت کرد
= ببخشید عزیزم امشب با دوستام قرار دارم ، نمیتونم بیام خونت
با خوندن پیامت چروکی بین وسط پیشونیش ایجاد شد ، ابرو های کشیده و مشکی رنگش به سمت پایین هدایت شده بودند و با اخم داشت به پیامت نگاه میکرد
اما با دیدن سایه یکی بالای سرش زود سرش را بالا آورد و به پشتش نگاه کرد ، چون روی زانو هاش نشسته بود ، سرش را بالا گرفت با دیدن چان هیونگ کمی تو شک رفت
چان دست به سینه ، همراه با چشمایی که کاملا اعصبانیت مشخص بود
لبخند ضایه ای زد و گفت
_ اوه چانا
اخم چان غلیظ شد و با لحنی آرام اما پر از اعصبانیت گفت
÷ احیانا نباید الان مثل بقیه تمرین کنی ؟
از روی زانو هاش بلند شد و گوشیش را پشت کمرش نگه داشت
_ اره اره الان میرم
چان نگاهی به دستش که پشت کمرش بود ، انداخت و دست خودش را جلو برد
÷ گوشیت پیش من میمونه
شونه ای بیخیال بالا داد و گفت
_ بیخیال هیونگ
این حرف لینو بیشتر از قبل چان رو عصبی کرد ، نگاهش را جدی کرد و سپس دستش را روی بازو مینهو گذاشت و با دست دیگش گوشیش را گرفت
بعد از گرفتن گوشیش به سمت پسرا رفت و بعد هنگامی که داشت راه میرفت گفت
÷ زود باش بیا تمرین تا تنبیهت کردم
_ آه .. چان هیونگ آه
اما با یاد آوری حرف دوست دخترش ، هنوزم از دستش ناراحت بود ، اما نه میتونست از تمرین فرار بکنه بره مطب تا ببینتش، نه میتونست بعد از تمرین بره به دیدنش
کمی تمرین کردند ، نگاهی به ساعت مچی اش انداخت و گفت
_ من تشنمه " نگاهی به اطراف کرد " میرم واسه خودم آب بگیرم شمام میخواین؟
هیچکدوم از پسرا ، دلشون آب نمیخواست البته خیلی بهتر این واسه فرارش خوب بود
÷ تا ۵ دقیقه اینجا باش
_ باشه باشه
از اتاق تمرین بیرون اومد ، و زود به سمت در خروجی رفت. بدون اینکه یکی از پسرا اونو ببینه زود از کمپانی خارج شد و سوار یک تاکسی شد.
بعد از رسیدن به مقصد مورد نظرش که حدود ۵ دقیقه و یا بیشتر زمان برد، تماس های هیونگش شروع شد؛ متاسفانه بر خلاف چان، لینو خیلی پایبند به زمان بندی هاش نبود، پس با خاموش کردن گوشیش به اون صدای نسبتا آزاردهنده زنگ تماس پایان داد. با پوزخند محوی روی لب هاش وارد کلینیک خصوصی ای شد که روی سر درش اسم "کیم ات" با فونتی درشت و مشکی خود نمایی میکرد.
#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
به سمت کیفش که روی زمین بود قدم برمیداشت ، روی زانو هاش نشست و سپس زیپ کیف را باز کرد سریع گوشیش را روشن کرد و به پیامک هاش رفت با دیدن پی وی توکه پیام براش فرستاده بودی زود واردش شد و سپس شروع به خوندن پیامت کرد
= ببخشید عزیزم امشب با دوستام قرار دارم ، نمیتونم بیام خونت
با خوندن پیامت چروکی بین وسط پیشونیش ایجاد شد ، ابرو های کشیده و مشکی رنگش به سمت پایین هدایت شده بودند و با اخم داشت به پیامت نگاه میکرد
اما با دیدن سایه یکی بالای سرش زود سرش را بالا آورد و به پشتش نگاه کرد ، چون روی زانو هاش نشسته بود ، سرش را بالا گرفت با دیدن چان هیونگ کمی تو شک رفت
چان دست به سینه ، همراه با چشمایی که کاملا اعصبانیت مشخص بود
لبخند ضایه ای زد و گفت
_ اوه چانا
اخم چان غلیظ شد و با لحنی آرام اما پر از اعصبانیت گفت
÷ احیانا نباید الان مثل بقیه تمرین کنی ؟
از روی زانو هاش بلند شد و گوشیش را پشت کمرش نگه داشت
_ اره اره الان میرم
چان نگاهی به دستش که پشت کمرش بود ، انداخت و دست خودش را جلو برد
÷ گوشیت پیش من میمونه
شونه ای بیخیال بالا داد و گفت
_ بیخیال هیونگ
این حرف لینو بیشتر از قبل چان رو عصبی کرد ، نگاهش را جدی کرد و سپس دستش را روی بازو مینهو گذاشت و با دست دیگش گوشیش را گرفت
بعد از گرفتن گوشیش به سمت پسرا رفت و بعد هنگامی که داشت راه میرفت گفت
÷ زود باش بیا تمرین تا تنبیهت کردم
_ آه .. چان هیونگ آه
اما با یاد آوری حرف دوست دخترش ، هنوزم از دستش ناراحت بود ، اما نه میتونست از تمرین فرار بکنه بره مطب تا ببینتش، نه میتونست بعد از تمرین بره به دیدنش
کمی تمرین کردند ، نگاهی به ساعت مچی اش انداخت و گفت
_ من تشنمه " نگاهی به اطراف کرد " میرم واسه خودم آب بگیرم شمام میخواین؟
هیچکدوم از پسرا ، دلشون آب نمیخواست البته خیلی بهتر این واسه فرارش خوب بود
÷ تا ۵ دقیقه اینجا باش
_ باشه باشه
از اتاق تمرین بیرون اومد ، و زود به سمت در خروجی رفت. بدون اینکه یکی از پسرا اونو ببینه زود از کمپانی خارج شد و سوار یک تاکسی شد.
بعد از رسیدن به مقصد مورد نظرش که حدود ۵ دقیقه و یا بیشتر زمان برد، تماس های هیونگش شروع شد؛ متاسفانه بر خلاف چان، لینو خیلی پایبند به زمان بندی هاش نبود، پس با خاموش کردن گوشیش به اون صدای نسبتا آزاردهنده زنگ تماس پایان داد. با پوزخند محوی روی لب هاش وارد کلینیک خصوصی ای شد که روی سر درش اسم "کیم ات" با فونتی درشت و مشکی خود نمایی میکرد.
#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
- ۱۵۴.۸k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط