عشق از آینده پارت۲۱
لوید: دامیان ازت میخوام آنیا رو به خوابگاه خودتون ببرید که از اون دختره دور باشه دکتر گفت قلب آنیا خیلی ضعیفه برای همین اینو بهش نگفتم که برادرش یه مشگلی براش پیش اومده که باید بریم لندن تا موقع تولد برادرش میتونم این کار رو به تو بسپارم؟؟
دامیان: بله مثل جونم مراقبشم
لوید: میدونستم میتونم روت حساب کنم ممنونم
فردا^
آنیا: خداحافظ مامانی خداحافظ بابایی
لوید و یور: خدا حافظ آنیا
ذهن دامیان: آنیا کاش میشد بهت بگم چقدر دوست دارم
آنیا یکم خجالت میکشه و گونه هاش گل می اندازن
دامیان و آنیا به سمت مدرسه میرن(آنیا روی ویلچره)
بکی: وای آنیا خیلی خوشحالم که حالت خوبه فقط چرا رو...
آنیا: آنیا هم خوشحاله آقا دکتره گفت آنیا ضعیف شده باید استراحت بکنه
هندر: خب بچه ها بیاین تو صف تا بچه های خوابگاهی مشخص بشن..
گروه اول:.....
گروه دوم:...
جولیا: مطمعنم من با دامی جونم..
گروه پنجم: بکی بلکبل-دامیان دزموند-آنیا فورجر-آنیسا فورجر
خب همه برن و وسایلشون رو تو اتاق ها بگذارن
ذهن جولیا: نه نه نه باید با دامیان حرف بزنم
آنیا تا میبینه جولیا داره با عصبانیت می آد طرفش میترسه و محکم دست دامیان رومیگیره و با ترس میگه
آنیا:..
دامیان: بله مثل جونم مراقبشم
لوید: میدونستم میتونم روت حساب کنم ممنونم
فردا^
آنیا: خداحافظ مامانی خداحافظ بابایی
لوید و یور: خدا حافظ آنیا
ذهن دامیان: آنیا کاش میشد بهت بگم چقدر دوست دارم
آنیا یکم خجالت میکشه و گونه هاش گل می اندازن
دامیان و آنیا به سمت مدرسه میرن(آنیا روی ویلچره)
بکی: وای آنیا خیلی خوشحالم که حالت خوبه فقط چرا رو...
آنیا: آنیا هم خوشحاله آقا دکتره گفت آنیا ضعیف شده باید استراحت بکنه
هندر: خب بچه ها بیاین تو صف تا بچه های خوابگاهی مشخص بشن..
گروه اول:.....
گروه دوم:...
جولیا: مطمعنم من با دامی جونم..
گروه پنجم: بکی بلکبل-دامیان دزموند-آنیا فورجر-آنیسا فورجر
خب همه برن و وسایلشون رو تو اتاق ها بگذارن
ذهن جولیا: نه نه نه باید با دامیان حرف بزنم
آنیا تا میبینه جولیا داره با عصبانیت می آد طرفش میترسه و محکم دست دامیان رومیگیره و با ترس میگه
آنیا:..
- ۹.۲k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط