hi
عشق در دنیای اشتباه پارت ❸❶
ویو یونگی متوجه علاقه اش نسبت به ستاره ها و نجوم شده بودم پس برای کادوی تولدش تلسکوپ خریدم.. برای جونگ کوکم یه شمشیر فولادی گرفتم اتاق پذیرایی رو کاملا تزئین کردم و کیک های باشکوه و چند طبقه سفارش دادم بطری های شراب و مشروب میز رو پر کردن.. بوی خوب غذا های متنوع از اشپز خونه میاد و این دقیقا چیزیه که میخوام ساعت چهار بعد از ظهر بود هانا دیشب تا ساعت چهار صبح درگیر کتاب خوندن بود.. از توی کتاب خونه bراید بغLش کردم و گذاشتمش رو تختش هنوز بیدار شده برفی گفت چند دفعه صداش زده ولی بلند نشده تصمیم گرفتم خودم بیدارش کنم وارد اتاقش شدم عین سه فرشته زیر پتو خوابیده بود رفتم بابا سرش خم شدم تو صورتش و گفتم🐱هانا.. بیدار شو.. 🦋یونگی.. بزار بگم دیگه بخوابم🐱پاشو دختر.. تولدته.. /غلطی خورد و به سمتم برگشت /🦋یونگ.. /امد حرف بزنه ولی لbامون به هم خورد سریع خودشو کشید عقب منم سریع صاف وایسادم.. 🐱خب.. چیزه خودت بیا پایین منتظرم.. یه لباس خوب بپوش. و لز اتاق خارج شدم پشت د اتاق وایسادم و نفس هامو منظم کردم لبم رو لمس کردم خنده ای به صورتم زدم و رفتم پایین ویو هانا خاک بر سرم.. این چه کاری بود هانا زیر پتو دیت وپا میزدم و تو بالشت جیغ میکشیدم هم از ذوق.. هم از خجالت.. توی قلبم حس متفاوتی نسبت به یونگی داشتم امروز تولدمه بلند شدم دیت و صورتم رو شستم و یه پیرهن سبز مرواریدی پیدا کردم از توی کنسول یه گردنبند با اویز گربه گردنم کردم و موهام رو خرگوشی بستم و یه زنگ صورتی به لبم زدم و رفتم پایین و صدای سلام علیک میدم پشت مجسمه ب تو راهرو قایم شدم و پایین رو نگاه کردم همون پسر مو سفیده و همون نیزه که گفت جونگ کوچه با جیهوپ و نامجون و جین اومدن فقط سوهی نیست. برفی اومد کنارم گفت و گفت🐴برو پایین 🦋هی.. مهربونن؟ 🐴اکثرا با دختر اره برو نترس. 🦋خیلی خب. از پله ها رفتم پایین و وارد پر بر ایی شدم همشون رو مبل نشسته بودن تاریخی کردم و سلامی اروم گفتم یونگی اشاره کرد و رفتم کنارم ودش رو مبل نشستم. جین گفت🐹از اشناییت خوشبختم.. دختر کوچولو. اروم خزیدم و لباس بودیم رو گرفتم و گفتم🦋ممنونم شاهزاده. 🐨من نامجونم.. اسمت چی بود🦋هانا🐱خجالت نکش توی گوشم با صدای اروم میگفت.. بابا منو نشوندی بین شیش تا پسر من تو زندگیم دو تا ویز بیست ساله یه جا ندیدم. 🐯خب امشب تولد تو و کوکه من تهیونگم.🦋خوشبختم🐿منم جیهوپم.. اینم پسرم یون سو عه🌙سلام خاله.. من یون سوعم🦋خیلیم خوشگلی.. 🌙ممنون خاله 🐶منم جیمینم.. اینم دخترم جسیه🍓خاله ما هم رو دیده بودیم 🦋اره. یادمه. 🐰من سرور تمام خوشگل ها و پسر های جذاب./این صدا دقیقا از کنارم میومد البته صاحب صدا بلند شد و وسط پذیرایی طوری که همه ببیننش وایساد
ویو یونگی متوجه علاقه اش نسبت به ستاره ها و نجوم شده بودم پس برای کادوی تولدش تلسکوپ خریدم.. برای جونگ کوکم یه شمشیر فولادی گرفتم اتاق پذیرایی رو کاملا تزئین کردم و کیک های باشکوه و چند طبقه سفارش دادم بطری های شراب و مشروب میز رو پر کردن.. بوی خوب غذا های متنوع از اشپز خونه میاد و این دقیقا چیزیه که میخوام ساعت چهار بعد از ظهر بود هانا دیشب تا ساعت چهار صبح درگیر کتاب خوندن بود.. از توی کتاب خونه bراید بغLش کردم و گذاشتمش رو تختش هنوز بیدار شده برفی گفت چند دفعه صداش زده ولی بلند نشده تصمیم گرفتم خودم بیدارش کنم وارد اتاقش شدم عین سه فرشته زیر پتو خوابیده بود رفتم بابا سرش خم شدم تو صورتش و گفتم🐱هانا.. بیدار شو.. 🦋یونگی.. بزار بگم دیگه بخوابم🐱پاشو دختر.. تولدته.. /غلطی خورد و به سمتم برگشت /🦋یونگ.. /امد حرف بزنه ولی لbامون به هم خورد سریع خودشو کشید عقب منم سریع صاف وایسادم.. 🐱خب.. چیزه خودت بیا پایین منتظرم.. یه لباس خوب بپوش. و لز اتاق خارج شدم پشت د اتاق وایسادم و نفس هامو منظم کردم لبم رو لمس کردم خنده ای به صورتم زدم و رفتم پایین ویو هانا خاک بر سرم.. این چه کاری بود هانا زیر پتو دیت وپا میزدم و تو بالشت جیغ میکشیدم هم از ذوق.. هم از خجالت.. توی قلبم حس متفاوتی نسبت به یونگی داشتم امروز تولدمه بلند شدم دیت و صورتم رو شستم و یه پیرهن سبز مرواریدی پیدا کردم از توی کنسول یه گردنبند با اویز گربه گردنم کردم و موهام رو خرگوشی بستم و یه زنگ صورتی به لبم زدم و رفتم پایین و صدای سلام علیک میدم پشت مجسمه ب تو راهرو قایم شدم و پایین رو نگاه کردم همون پسر مو سفیده و همون نیزه که گفت جونگ کوچه با جیهوپ و نامجون و جین اومدن فقط سوهی نیست. برفی اومد کنارم گفت و گفت🐴برو پایین 🦋هی.. مهربونن؟ 🐴اکثرا با دختر اره برو نترس. 🦋خیلی خب. از پله ها رفتم پایین و وارد پر بر ایی شدم همشون رو مبل نشسته بودن تاریخی کردم و سلامی اروم گفتم یونگی اشاره کرد و رفتم کنارم ودش رو مبل نشستم. جین گفت🐹از اشناییت خوشبختم.. دختر کوچولو. اروم خزیدم و لباس بودیم رو گرفتم و گفتم🦋ممنونم شاهزاده. 🐨من نامجونم.. اسمت چی بود🦋هانا🐱خجالت نکش توی گوشم با صدای اروم میگفت.. بابا منو نشوندی بین شیش تا پسر من تو زندگیم دو تا ویز بیست ساله یه جا ندیدم. 🐯خب امشب تولد تو و کوکه من تهیونگم.🦋خوشبختم🐿منم جیهوپم.. اینم پسرم یون سو عه🌙سلام خاله.. من یون سوعم🦋خیلیم خوشگلی.. 🌙ممنون خاله 🐶منم جیمینم.. اینم دخترم جسیه🍓خاله ما هم رو دیده بودیم 🦋اره. یادمه. 🐰من سرور تمام خوشگل ها و پسر های جذاب./این صدا دقیقا از کنارم میومد البته صاحب صدا بلند شد و وسط پذیرایی طوری که همه ببیننش وایساد
- ۱۰.۸k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط