بغضِ سنگین گلویم را نمیفهمد کسی

بغضِ سنگین گلویم را نمیفهمد کسی
تلخی ِسِرّ ِمَگویم را نمی فهمد کسی

حال ِمن وقتی که بعد از سالها دلواپسی
می نشینی رو به رویم را نمی فهمد کسی

پشت این لبخندها تشخیص دردم ساده نیست
سر به زیرم ، های و هویم را نمی فهمد کسی

اره، نمی‌فهمه کسی😭😭😭😭
دیدگاه ها (۱)

واقعا بیزارم… از همه‌چیز.هر روز، کیری‌تر و تخمی‌تر از دیروز....

پشتِ دیوارِ سردت«چطور می‌تونم باور کنم عاشقمی، وقتی خودت کسی...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹¹ویو تهونگ____________ب...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

پارت ۳۲‌بعد از اینکه خبرِ پیوستنِ حسنا به بلک‌پینگ مثل بمب د...

رمان :(مان تا وقتی که عاشقت شدم )

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط