چقـــــدر دلم میخواد ...

چقـــــدر دلم میخواد ...
دم دمای صبح ...
نزدیکـــای اذان ...
یه باد خنـــک ...
دو روزی توی راه بودی ...
خسته و کوفته از ماشین پیاده میشی ...
همین کـــه پاتو از ماشین میزاری بیرون تموم خستگی راه از تنت در میره ...
چشمت که به گنبد طلاییش می افته ،
ناخود آگاه ...
بغض تویِ گلو ...چشمای پرِ اشک ...
پشیمون از همه ی بدی هات ...
با یه روی سیاه ،
دستتو میزاری روی سینه ات و سرتو خم میکنی
و ....
السلامُ علیک یا عَلی بنِ موسیَ الرضا

تموم غصه های دنیا فراموشت میشه ...
صحن و سراش ..‌
کبوتراش ...
پنجره فولادش ...
گریـــه ....
گریــــه ...
گریــــه ...
خدایا این حس و حالو تو دنیا با هیچی
عوض نمیکنم ...
کاش آقا بطلبه ...خیلی هواشو کردم ...
خوش بحال مشهدیا ، توی همین دنیا ساکن بهشت شدین ...
التمــــاس دعـــــا
دیدگاه ها (۳)

وقتی پات پیچ میخوره میوفتی بغلش

زندگی جدید (پارت۶)با دیدن اون صحنه دنیا روی سرم خراب شد اون ...

#۴۳چشمامو روی هم گذاشتم..با صدای جیغ بنفش آوا که لرز توی تنم...

چند پارتی(وقتی خون آشامه و تو یه مراسم...)پارت۴

خداحافظی در سکوت

زندگی تعیین شده

.P۲.هیسونگ ویوساعت ۱۰شده بود و ا.ت هنوز خونه نیومده بود ا.ت ...

چندپارتی (تهیونگ)

p:¹⁶

خودم و خودم :))صبح شده و خورشید هم مشغول روشنایی کردنه زمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط