چند پارتی(وقتی خون آشامه و تو یه مراسم...)پارت۴

پرش زمانی:رسیدن به بار
رسیدی و ماشینتو پارک کردی و پیاده شدی
رفتی سمت جایی که لینو وایساده بود
ات:هی... سلام
لینو:سلام
بهش لبخند زدی و زفتی سمتش
همونطوری که بهت زل زده بود گفت:خوشتیپ شدی
بعدشم سریع دستتو گرفت و کشوندت دنبال خودش و وارد بار شدین
رفتین داخل و نشستین روی میز پیش بقیه
بقیه:سلام... خوشبختم
داشتن باهم پچ پچ میکردن
یکی:واایی... این همسر اقای لیه؟
یکی:چقد جذابه
یکی:چقد بهم میان
لینو که عصبانی شد صحبت شونو قطع کرد و یه بحث جدیدو کشید وسط
پرش زمانی:وقتی مست کردین
اونقدر خورده بودی که سرت داشت دور دنیا رو میچرخید
لینو که متوجه شده بود سعی کرد زودتر مراسمو تموم کنه که بری خونه
لینو:خب... بس نیس دیگه؟
یکی؛ نه! الان؟ خیلی زوده که
کلافه شده بود و به تویی که داشتی لته لو میرفتی نگاه کرد
یهو بلند شد و از بقیه خدافظی کرد و بلندت کرد
لینو:پاشو پاشو
ات:کجا؟ داریم... میریم؟
سرتو گذاشتی رو شونه ی لینو
لینو:هی... خودتو جمع و جور کن
همه داشتن به لینو و طرف حرف زدنش باهات نگاه میکردن
متوجه شد که لحن برخوردش خوب نیس
لینو:.....پاشو عشقم
یکی:واااو چ رمانتیکن
بلندت کرد و اروم گذاشتش روی کولت
بردت سمت ماشین
ات:تو.... تو... الان.... به.... من چی.... گفتی؟
لینو:نادیدش بگیر
ات:باحال بود
لینو:لبخند زد و سوار ماشین شدین
نشوندت صندلی جلو و خودشم نشست پشت فرمون
حرکت کردین
خوابت برده بود
خیلی کیوت شده بودی
بهت نگاه کرد و خندش گرفت
تاحالا همچین حسی نداشت
تاحالا به کسی عشقم نگفته بود
تاحالا دختری رو سوار ماشینش نکرده بود
خیلی براش عجیب بود
یه حسی نسبت بهت داشت
ولی بروی خودش نمیورد
پرش رمانی:رسیدین خونت
از ماشین پیاده شد و بلندت کرد
لینو:یااا.... پاشو رسیدیم
ات:هومممم
بلندت کرد و اروم بردت توی اسانسور
پرش رمانی:بردت بالا و بردت توی اتاقت
نشوندت روی تختت و اروم کفشات و کیفتو بیرون اوورد
لباستو نمیتونست بیرون بیاره پس همونجوری خوایوندت روی تخت و پتو رو انداخت روت
اروم از اتاق اومد بیرون و به اطراف خیره شد
لبخند زد و رفت بیرون
پرش زمانی:زمان رفتن به سفر
لینو کل شبو با خودش کلنجار رفاه بود که بهت اعتراف کنه
از همون لحظه ای که دیده بودت عاشقت شده بود
داشت با خودش کار میکرد که بتونه بهت حقیقتو بگه ولی از واکنشت میترسید
پس با خودش گفته بود که بعد از سفر بهت اعتراف میکنه چون نمیخواست اولین سفرتون خراب شه
وسایلاتو جمع کرده بودی و لباستو پوشیده بودی و رفتی دم در و منتظر لینو بودی
بعد از ۱۰ مین لینو اومد
لینو:یااا... بیا اینجا
از ماشین پیاده شد و چمدونتو ورداشت و گذاشت توی صندوق عقب
ات:ممنونم
چیزی نگفت و رفتین سوار ماشین شدین
پرش زمانی:توی راه
استرالیا یکم دور بود و دوروز تو راه بودین
ادامه پارت بعدی
دیدگاه ها (۰)

#تک_پارتی_هیونجینتوضیحات:تو و هیونجین یه ساله باهم ازدواج کر...

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

پارت ۱۹۵

پارت 9 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★اون کس جونکوک بود ! دشمن ...

the lost leaves/رمان جیمین

ادامه تک پارتی تهیونگبارون توی سئول شدت گرفته بود. تهیونگ دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط