فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت ۳۰

ماشین جلوی رستوران پنج‌ستاره توقف کرد.

جونگ کوک از ماشین پیاده شد.

سئورا کنار در ورودی منتظرش بود.

با دیدنش لبخند زد.

ـ فکر نمی‌کردم قبول کنی بیای.

جونگ کوک بدون تغییر حالت صورتش گفت:

ـ گفتی جلسه درباره‌ی قرارداد کاریه.

ـ آره... هست.

اما معلوم بود سئورا چیزی رو پنهان می‌کنه.

...

داخل سالن...

پدر سئورا با دیدن جونگ کوک از جاش بلند شد.

ـ خوش اومدی، آقای جئون.

ـ ممنون از دعوتتون.

بعد از چند دقیقه، صحبت درباره‌ی قرارداد شروع شد.

همه‌چیز عادی پیش می‌رفت...

تا اینکه پدر سئورا لیوانش رو روی میز گذاشت.

ـ قبل از امضای قرارداد، یه موضوع دیگه هم هست.

جونگ کوک نگاهش کرد.

ـ بفرمایید.

مرد لبخند معنی‌داری زد.

ـ سئورا از قدیم احترام زیادی برات قائل بوده.

سئورا سرش رو پایین انداخت و لبخند زد.

جونگ کوک چیزی نگفت.

مرد ادامه داد:

ـ اگه دو خانواده به هم نزدیک‌تر بشن، همکاری‌مون هم محکم‌تر میشه.

سکوت...

جونگ کوک کاملاً منظورش رو فهمیده بود.

ـ منظورتون چیه؟

ـ ازدواج.

همین یک کلمه...

فضای میز رو کاملاً عوض کرد.

سئورا با خجالت گفت:

ـ بابا...

اما معلوم بود از شنیدن این حرف ناراحت نشده.

جونگ کوک خیلی آروم لیوان آبش رو روی میز گذاشت.

ـ بابت اعتمادتون ممنونم...

اما جواب من منفیه.

پدر سئورا لبخندش محو شد.

ـ حتی بدون فکر کردن؟

ـ بله.

ـ دلیلش؟

جونگ کوک مستقیم به چشم‌هاش نگاه کرد.

ـ چون هیچ‌وقت برای من، ازدواج وسیله‌ی معامله نبوده.

چند ثانیه سکوت...

بعد از جاش بلند شد.

ـ بابت شام ممنونم.

اما فکر می‌کنم جلسه‌ی کاری همین‌جا تموم شده.

بدون اینکه منتظر واکنش کسی بمونه، از رستوران بیرون رفت.

...

بیرون رستوران...

هوا خنک شده بود.

جونگ کوک کنار ماشین ایستاد و دکمه‌ی یقه‌ی پیراهنش رو باز کرد.

همون موقع تلفنش زنگ خورد.

رئیس هیئت‌مدیره بود.

ـ جلسه چطور پیش رفت؟

جونگ کوک با لحن آرومی گفت:

ـ همون چیزی شد که حدس می‌زدم.

ـ یعنی...

ـ اونا می‌خوان با ازدواج، قرارداد رو تضمین کنن.

ـ و تو؟

ـ ردش کردم.

رئیس هیئت‌مدیره چند لحظه سکوت کرد.

بعد فقط یک جمله گفت:

ـ پس فردا صبح... ساعت نه، دفتر من.

یه راه دیگه پیدا کردیم.

تماس قطع شد.

جونگ کوک به صفحه‌ی خاموش گوشی خیره موند.

«یه راه دیگه...؟»

نمی‌دونست این "راه دیگه"، قراره چند روز بعد اسم هانا رو دوباره وارد زندگی خودش کنه...

#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۳۳)

چندپارتی جونگ کوک

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

ادامه ی پارت ۱۹۵

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۷ | رو‌به‌رومرد چند قدم جلو آمد.جونگ‌ک...

پارت یازده

چند پارتی بازیچه

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیعصر، جونگ‌کوک با ماشین مشکی‌ا...

پارت ³ساعت هفت صبح؛ تیمارستان روانی سنت‌ماری.صدای زنگ تلفن ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط