🍷🌑وقتی مافیا بود....🍷🌑 part :۲۶

که دیدیم یکی زد به شیشه ی ماشین دیدیم تهیونگه
لیا درو باز کرد
؛بیاین بستنی هاتون
+هی ته خودتون چی سفارش دادین
؛من و کوک هردو کپ گرفتیم من لواشکی ،ذغال اخته (نمیدونم درسته یا نه)با آلبالو کوک کیک بستنی ،شکلات تلخ ،فندقی
+هوم ،بیاین دیگه چند ساعت وایستادین
_اومدم سلیطه خانم
+ایشش
/خب بشینین بریم
+اومممم مرسی خیلی خوشمزس
_☺️
پرش زمانی به خونه
_ا‌ت لباساتو عوض نمیکنی آیی +نه سخته میترسم بخوره به بخیم
_نترس نمیخوره شلوارت بالاش تنگه بهت فشار میاد بیا بریم عوض کنم لباستو
+هوم بش
رفتن اتاق .
_اوم بیا لباس ساحلی بپوش بهت فشار نیاد
+باشه ،کوک یکم حالم بده نمیدونم چرا
_بیا فعلا لباسو بپوشونم برات بعدش ببینم چت شده
(لباسو پوشوند )
_خب چیه چیشده ؟
+حالت تهوع دارم (با بغض )حالم بده ،درد دارم 🥺
_آروم باش بیب دکترت گفت بیا ی خونه احتمال داره خون بالا بیاری چون موقع عمل خون توی سینت جمع شده
+نه پس ک...عوق ...عوق
دویدی سمت دستشویی
_وایسا موهاتو جمع کنم ،ا.ت تا میتونی بالا بیار خونا همشون بیان بیرون
+(با گریه)عوق....آی دلم درد می‌کنه ..عوق
_اشکال ندارع تحمل کن (کمتر ا.ت رو مالید )تموم شد ؟
+ا..آره (بغض)
_بزار صورتتو بشورم
+ن..
_ا.ت این فقط خونه خجالت نکش(شروع کرد آب زدن صورت ا.ت )
_بیا تموم شد بزار پاک کنم صورتتو (پاک کرد )
_خب بیا بغلم ببینم
+(گریه )
_دارلینگ من گریه نکن ،تموم شد (بغلش کرد که ا.ت پاهاشو دور کمر کوک حلقه کرد و دستشو دور گردن کوک گذاشت سرشم فرو کرد توی گردن کوک)
بیا بریم پایین
+(گریه )
کوک توی راه بالشت و پتو هم برداشت
داشتن میرفتن پایین.
_عشقم گریه نکن زندگیم می‌دونم درد داری آروم باش .
/هی چیشدع
_هیچی حالش بده ،ته کجاس
/پیشه رکس داره بهش غذا میده
_آها،عشقم بزار بالشتتو بزارم روی کاناپه ،لیا میشه کاناپه رو تخت کنی
/باش ،بیا
_مرسی ا.ت رو گذاشت روی کاناپه روش پتو انداخت
کنارش نشست
صورتشو نوازش کرد
_حالت خوبه زندگیم
+اوم آره (بغض .منظورم بعد گریه چشما پف می‌کنه اونو میگم)
/ا.ت الان برات آبمیوه میارم بخور .
+مرسی
_ا.ت من میرم پیش ته بیرون پاستا درست میکنیم توهم استراحت کن کاری داشتی بهم بگو
+باش ،بورو
......
حمایت پلیز 🍷
اینم از این شب دارم میرم تولد برای همین براتون زیاد گذاشتم ☺️
دیدگاه ها (۵۵)

پارت ۴

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سناریووقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت نامجون:من حتما ب...

تکپارتی جونگ کوک

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط