دزد p16

(ا/ت و جونگ کوک غذاشونو میخورن)

جونگ کوک:من خیلی خستم میرم بخوابم
ا/ت:باشه

(جونگ کوک میره تو اتاق و میخوابه)

...ا/ت...
بعد از اینکه جونگ کوک رفت بخوابه منم رفتم تلویزیون ببینم منتظر بودم دوستام کارشونو انجام بدن تا برم باهاشون حرف بزنم

(چند دقیقه بعد)

اجوما:خب حالا برین بخوابین
دخترا:چشم

(دوستای ا/ت به اتاقشون میرن و ا/ت میره دنبالشون)

ا/ت:سلامممم
دخترا:سلامممم
هانا:چه خبرا ا/ت
ا/ت:خبری نیستتت
نوا:خب بیا بشین ببینم نقشه ات چطوره

(ا/ت میشینه)

ا/ت:اوممم یه جورایی خوبه اول از همه باید راجب عمارت بدونم
آریا:برای چی؟
ا/ت:خب باید بدونم اینحا چجوری جاییه تا راحت تر فرار کنیم
آریا:باشه اما هنوز نفهمیدم (لبخند)
هانا:چون خنگی
آریا:یاااا خنگ خودتی
ایشا:درسته واقعا باید راجب عمارت بدونیم ماهم کمکت میکنیم
نوا:اره کمک ماهم تاثیر داره و میتونیم زودتر فرار کنیم
ا/ت:آره...ممنون بچه ها من مطمئنم میتونیم فرار کنیم
هانا:اوهوم من مطمئنمممم
ا/ت:خب بگین امروز چیکارا کردین تک تک شونو بگین

...ا/ت...
دوستام راجب امروزشون حرف زدن و منم با دقت گوش میکردم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم اما چیز خاصی نبود اونا مدام تو اشپزخونه بودن و هیچ اتفاق خاصی نمیوفتاد

(ا/ت خمیازه میکشه)

ا/ت:منم دیگه باید برم بخوابم
ایشا:باشه شب بخیر
ا/ت:شب به خیر

(ا/ت به اتاق خودش و جونگ کوک میره)

...ا/ت...
رفتم تو اتاق دیدم جونگ کوک روی تخت داشت میخوابید

ا/ت:به نظر میرسه خسته ای
جونگ کوک:اوهوم
ا/ت:مگه چیکارا کردی که انقدر خسته ای؟

...جونگ کوک...
باز دوباره سوالاش شروع شد

جونگ کوک:اتفاق خاصی نیوفتاد
ا/ت:اوممم همیشه انقدر ماموریت داری؟
جونگ کوک:ساکت شو

...ا/ت...
مثل اینکه زیادی سوالام تابلوئه

ا/ت:ببخشید من زیادی سوال میپرسم از بچگی همینطوری بودم اما شاید بهتره منو بی جواب نزاری وگرنه خودم دنبال جواب سوالام میگردم
جونگ کوک:چجوری مثلا؟ (نیخشند)
ا/ت:منو دست کم نگیر
جونگ کوک:تو که هیچ قدرتی نداری اگه هم بقیه بهت احترام میزارن به خاطر منه
ا/ت:اوممم باشه هرچی تو بگی (لبخند)

(ا/ت کنار جونگ کوک دراز میکشه و بغلش میکنه)

جونگ کوک:...
ا/ت:چرا انقدر ساکتی
جونگ کوک:چون حرفی برای گفتن ندارم
ا/ت:یااا چرا اینجوری میکنی
جونگ کوک:چیکار میکنم
ا/ت:خیلی سردی
جونگ کوک:همینه که هست
ا/ت:یه جوری رفتار میکنی انگار اذیتت کردم
جونگ ککک:هیشش ساکت شو
ا/ت:خیلی خب...

...ا/ت...
همونجوری که جونگ کوک رو بغل کرده بودم زود خوابم برد اما اصلا خسته نبودم اما...جونگ کوک بهم ارامش میداد

(فردا)

...جونگ کوک...
از خواب بلند شدم و ا/ت رو کنار خودم دیدم خوبه امروز کاری ندارم پس بیشتر میخوابم دوباره چشمامو بستم و زود خوابم برد

...ا/ت...
از خواب بلند شدم و جونگ کوک رو تو بغلم دیدم

#فیک
دیدگاه ها (۱۹)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی جونگ کوک

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط