{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف

اعتراف
اعتراف میکنم یه با وقتی بچه بودم انگشتمو تا ته کردم تو خورشتی که میخواستن نذری بدن😂

اعتراف میکنم کل بچگیم تا ۵ سالگی خونه عمم بودم😐

اعتراف میکنم یه بار خونه عمم دوتا دختر عمه هام داشتن نماز میخوندن بعد اوتو داغ اونجا گذاشته بود گفتن بهش دست نزنیا ولی من کف دستمو کامل گذاشتم رو اتو داغ

اعتراف میکنم به همه ی غذاها مخصوصا خوته خالم سیخونک میزنم😅

اعتراف میکنم از خودم متنفرم

اعتراف میکنم یه بار وقتی بچه بودم روی شکم پسر عمم کار خرابی کردم 😁

اعتراف میکنم چندبار خواستم خودکشی کنم😶

اعتراف میکنم با اینکه پدربزرگمو ندیدم ولی خیلی دوستش دارم

اعتراف میکنم عمه ام و دختر عمه هام رو از همه بیشتر دوست دارم

اعتراف میکنم از درس دینی متنفرم😐
اینم اعترافای من😁😂
دیدگاه ها (۵)

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

خب خب خب😂اومدم برا معرفی خودم😁از اونجایی که گفته بودم ۱۰۰ تا...

دختر تنها{3}

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت۳(last part)+م...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

گفت:خب تو میدونی که من چقدر سه تا دخترعمو دوست دارم و جونم ه...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط