پارت ²⁶
پارت ²⁶
ات: اههه چندش بیمارستانه ها بعد بزار بهوش بیاد بعد ب..
جیمین : عههه زشته .
یونا : ولی من هنوزم میگیم ممکنه خانواده ی شنا منو نپذیره .
جیمین : خانواده ی من ات و خانوادش هستن اون ها خیلی مهربون تر از این حرفان .
یونا : ببخشید من خیلی بهتون زحمت دادم ولی باید برم خوابگاه چند هفته گذشته ؟
ات : سه هفته ولی تو نمیری خوابگاه .
یونا : نه نمیشه هفته ی بعد امتحان فیزیک دارم هیچی نخوندم . بعد تازه من جایی رو به جزء خوابگاه ندارم .
جیمین: مگه من مردم میای پیش من .
یونا : اگه منو باشما ببینن برام حرف در میارن که نمره هام واقعی نیست .
جیمین: نترس اتفاقی نمیفته .
پرستار: ایشون میتونن مرخص شن که بیاید کارهای مرخص شدنشون رو انجام دهید .
جیمین: اومدم . ات میشه کمکش کنی لباساش رو عوض کنه . داخل کمد هست .
ات: حتما چرا که نه فقط تشریف ببر بیرون بعد
جیمین: باشه بابا رفتم .
ات به یونا کمک کرد جیمین هم کار های لازم رو کرد و باهم رفتن عمارت مین ات از قبل زنگ زنده بود که اون ها گفته بودن خوشحال میشن. اون ها یونا رو بردن که خیلی خجالت میکشید چون جیمین اون رو براید استایل بغل کرده بود . وارد خونه شدن که مینا خیلی با عجله گفت :
مینا : پسرم اتاق بغل خودت رو آماده کردم البته اگه میخوای میتونی ببری اتاق خودش اول ببین راحته یا نه .
جیمین: چشم مادر .
جیمین یونا رو برد اتاق خودش و گذاشتش رو تخت و ملافه روش کشید و گفت بخواب چون لباساش راحت بود .بعد به اتاق خودش رفت و دوش گرفت ..
ات رفت خونشون که دید جینا داره گریه میکنه سریع بغلش کرد برد اتاق خودشو ته .وازش پرسید
ات: جینا چیشده؟
جینا. :مامان و بابام دعوا کردن مامانم ناراحته بابام هم عصبیه داره داره الکل میخوره .هق هق هق
ات خیلی عصبی میرم سمت اتاق اونا جین رو بی حال با چند تا شیشه ی خالی الکل میبینه و سوجین رو بی حال روی تخت که چشماش خیسه .
ات: شما چتونه.؟ ها شما بچه دارید درسته زن و شوهر دعوا میکنن ولی در این حد نه که چخبره ها . یه نگاه به جینا کنین داره گریه میکنه . بستونه دیگه سوجین بلند شو صورتتو بشور برای جین هم رامیون درست کن همچی تموم شد رفت.
جین خواب برد که نه بیهوش شد . سوجین جین رو روی تخت خوابوند و خودش هم صورتش رو شست و رفت تا رامیون درست کنه تا خماری جین بپره .
ات: اههه چندش بیمارستانه ها بعد بزار بهوش بیاد بعد ب..
جیمین : عههه زشته .
یونا : ولی من هنوزم میگیم ممکنه خانواده ی شنا منو نپذیره .
جیمین : خانواده ی من ات و خانوادش هستن اون ها خیلی مهربون تر از این حرفان .
یونا : ببخشید من خیلی بهتون زحمت دادم ولی باید برم خوابگاه چند هفته گذشته ؟
ات : سه هفته ولی تو نمیری خوابگاه .
یونا : نه نمیشه هفته ی بعد امتحان فیزیک دارم هیچی نخوندم . بعد تازه من جایی رو به جزء خوابگاه ندارم .
جیمین: مگه من مردم میای پیش من .
یونا : اگه منو باشما ببینن برام حرف در میارن که نمره هام واقعی نیست .
جیمین: نترس اتفاقی نمیفته .
پرستار: ایشون میتونن مرخص شن که بیاید کارهای مرخص شدنشون رو انجام دهید .
جیمین: اومدم . ات میشه کمکش کنی لباساش رو عوض کنه . داخل کمد هست .
ات: حتما چرا که نه فقط تشریف ببر بیرون بعد
جیمین: باشه بابا رفتم .
ات به یونا کمک کرد جیمین هم کار های لازم رو کرد و باهم رفتن عمارت مین ات از قبل زنگ زنده بود که اون ها گفته بودن خوشحال میشن. اون ها یونا رو بردن که خیلی خجالت میکشید چون جیمین اون رو براید استایل بغل کرده بود . وارد خونه شدن که مینا خیلی با عجله گفت :
مینا : پسرم اتاق بغل خودت رو آماده کردم البته اگه میخوای میتونی ببری اتاق خودش اول ببین راحته یا نه .
جیمین: چشم مادر .
جیمین یونا رو برد اتاق خودش و گذاشتش رو تخت و ملافه روش کشید و گفت بخواب چون لباساش راحت بود .بعد به اتاق خودش رفت و دوش گرفت ..
ات رفت خونشون که دید جینا داره گریه میکنه سریع بغلش کرد برد اتاق خودشو ته .وازش پرسید
ات: جینا چیشده؟
جینا. :مامان و بابام دعوا کردن مامانم ناراحته بابام هم عصبیه داره داره الکل میخوره .هق هق هق
ات خیلی عصبی میرم سمت اتاق اونا جین رو بی حال با چند تا شیشه ی خالی الکل میبینه و سوجین رو بی حال روی تخت که چشماش خیسه .
ات: شما چتونه.؟ ها شما بچه دارید درسته زن و شوهر دعوا میکنن ولی در این حد نه که چخبره ها . یه نگاه به جینا کنین داره گریه میکنه . بستونه دیگه سوجین بلند شو صورتتو بشور برای جین هم رامیون درست کن همچی تموم شد رفت.
جین خواب برد که نه بیهوش شد . سوجین جین رو روی تخت خوابوند و خودش هم صورتش رو شست و رفت تا رامیون درست کنه تا خماری جین بپره .
- ۷.۲k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط