{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایش همچو اقیانوس بود

چشم هایش همچو اقیانوس بود
کهکشانی در نگاهش جمع بود
چشم هایش مست مادر زاد بود
مثل مرغی از جهان ازاد بود...یک شبی
با خنده ی او تارو پودم ربود
امدو شوری بدل پا کرد رفت
این دل دیوانه را همچو مجنون کرد و رفت
امد و این اشک هایم را ندید
التماس تلخ مجنون را ندید
رفت واو با دیگران خندید و گفت
تیشه ا ی بر ریشه ی عشقم زده
پرسشی از حال این دل هم نکرد
عشوه ای مستانه بر رویم زده
خنده ای بر خاطراتم کرد ورفت
امد و رسوا ی شهرم کرد رفت
عاقبت یک شب پشییمان می شود
در جهان همواره حیران میشود
دیدگاه ها (۲)

رهبر شهید:یاد امام زمان یعنی خورشید طلوع خواهد کرد و روز خوا...

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

راز خون پارت سوم

فنجان اسپرسوی روبه‌رویش مدت‌ها بود که یخ کرده بود، اما دازای...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت هــفتم 𓆪 🖤🥀ساعت از سه...

فصل دوم :تا وقتی که عاشقت شدم

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۷: سایه‌هایِ خونینصبحِ روزِ بعد،...

تکاپو پارت 107:خاک تو سرت🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...نور خورشید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط