چشم هایش همچو اقیانوس بود
چشم هایش همچو اقیانوس بود
کهکشانی در نگاهش جمع بود
چشم هایش مست مادر زاد بود
مثل مرغی از جهان ازاد بود...یک شبی
با خنده ی او تارو پودم ربود
امدو شوری بدل پا کرد رفت
این دل دیوانه را همچو مجنون کرد و رفت
امد و این اشک هایم را ندید
التماس تلخ مجنون را ندید
رفت واو با دیگران خندید و گفت
تیشه ا ی بر ریشه ی عشقم زده
پرسشی از حال این دل هم نکرد
عشوه ای مستانه بر رویم زده
خنده ای بر خاطراتم کرد ورفت
امد و رسوا ی شهرم کرد رفت
عاقبت یک شب پشییمان می شود
در جهان همواره حیران میشود
کهکشانی در نگاهش جمع بود
چشم هایش مست مادر زاد بود
مثل مرغی از جهان ازاد بود...یک شبی
با خنده ی او تارو پودم ربود
امدو شوری بدل پا کرد رفت
این دل دیوانه را همچو مجنون کرد و رفت
امد و این اشک هایم را ندید
التماس تلخ مجنون را ندید
رفت واو با دیگران خندید و گفت
تیشه ا ی بر ریشه ی عشقم زده
پرسشی از حال این دل هم نکرد
عشوه ای مستانه بر رویم زده
خنده ای بر خاطراتم کرد ورفت
امد و رسوا ی شهرم کرد رفت
عاقبت یک شب پشییمان می شود
در جهان همواره حیران میشود
- ۱.۸k
- ۲۶ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط