{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در و پنجره ها را بستم ، پرده هارا کشیدم ، چراغ را خاموش ک

در و پنجره ها را بستم ، پرده هارا کشیدم ، چراغ را خاموش کردم ، چشمانم را بستم اما بازهم تو را در ذهنم دیدم.
-و در آخر هر دو میمیرند.
‌.
.
.
{ @teakookvgg }
دیدگاه ها (۰)

واقعا یوقتا فکر میکنم چقدر سخت گرفتم به خودم

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part69بلندشدم و برقو خاموش کردمتختم دونفره بو...

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

جدایی

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

چرت اند پرت_چیز سلام🌝حقیقتش این طرح خیلی وقته تو ذهنم بود می...

ک#شعر ارت از شدو ملیک و پیور وانیل کوکی تو دیزاین خودم *اول ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.13 (روایت از زبان جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط