عشق مخفی پارت اخر
که یهو صدای جیمین رو شنیدم..
جیمی: ه... هیونگ صبر کن
شوگا: چیشده جیمین؟
جیمی: پ... پلیسا اومدن
شوگا: چی؟..
لونا: یونگییی(درد)
شوگا: لوناااا (رفت سمتش) خوبی؟..
لونا: ن... نمیتونم راه برم.... یونگی...
شوگا: جانم.
لونا: دو... دوست دارم...(درد و بغض)
شوگا: منم دوست دارم...
لونا: بیهوش میشه
شوگا: لونا؟ لوناااا... جیمین زنگ بزن امبولانسسس
جیمین: امبولانس اومده...
ویو راوی:
لونا رو بردن بیمارستان و کسی که لونا رو دزدیده بود رو دستگیر کردن یونگی فهمید بچشون پسره بعد از اون اتفاق رابطه ی لونا و یونگی خیلی خوب شد و عاشقانه با هم زندگی میکردن تهیونگ از بیمارستان مرخص شد و با خواهرش تو یه خونه زندگی میکردن و در اخر جیمین... اونم به خواهر ته اعتراف کرد و در اخر شد دوست پسرش...
فیک بعدی تهکوکه که من پارت ها رو توی دفترم نوشتم و قراره بزارم... لطفا حمایت کنید ـــــــــ!
پایان!...
جیمی: ه... هیونگ صبر کن
شوگا: چیشده جیمین؟
جیمی: پ... پلیسا اومدن
شوگا: چی؟..
لونا: یونگییی(درد)
شوگا: لوناااا (رفت سمتش) خوبی؟..
لونا: ن... نمیتونم راه برم.... یونگی...
شوگا: جانم.
لونا: دو... دوست دارم...(درد و بغض)
شوگا: منم دوست دارم...
لونا: بیهوش میشه
شوگا: لونا؟ لوناااا... جیمین زنگ بزن امبولانسسس
جیمین: امبولانس اومده...
ویو راوی:
لونا رو بردن بیمارستان و کسی که لونا رو دزدیده بود رو دستگیر کردن یونگی فهمید بچشون پسره بعد از اون اتفاق رابطه ی لونا و یونگی خیلی خوب شد و عاشقانه با هم زندگی میکردن تهیونگ از بیمارستان مرخص شد و با خواهرش تو یه خونه زندگی میکردن و در اخر جیمین... اونم به خواهر ته اعتراف کرد و در اخر شد دوست پسرش...
فیک بعدی تهکوکه که من پارت ها رو توی دفترم نوشتم و قراره بزارم... لطفا حمایت کنید ـــــــــ!
پایان!...
- ۲۹.۸k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط