{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 3

پارت 3
بابا : فقط ی عقد موقت میکنین
نفس : اونا چی ؟ میدونن
بابا : اره الان باهاشون حرف زدم تازه قرار نیس با هم هیچ رابطه ای داشته باشین
نفس : شما میگین طرف دیوونس هااا ازش هر چیزی بعیده
دانیال : نفسسس اون دوستمه میشناسمش کاریت نداره
نفس : من باید فکر کنم
بابا : باشه ولی تا فردا من برم بهشون خبر بدم
وای خداا تازه وقتم تعیین میکنن همش تقصیر این دانیاله میمیرد زر مفت نزنه اووف دانیاللل
دانیال : اجی گل من اخه چرا اینقد غر میزنی بابا چیزی نشده دیگه میری و بر میگردی. اونم ک قرار نیست باهات کاری داشته باشه
نفس : از دیوونه هر کاری بر میاد اونم با منی ک نمیتونم دو دیقه آروم باشم !!!
دانیال : ای گفتی بابا اگه تو کاریش نداشته باشی اونم کاریت نداره
نفس : واقعا خیلی بی غیرتین هم تو هم بابا

دانیال : نفس دهنتو باز نکنو هر چی زر مفته تحویل من بده منو بابا فقط واسه تو ایندت میگیم برو نمیخوای بری نرو ب جهنم بی سواد بمون درضمن مطمئن باش اگه ما بهشون اعتماد نداشتیم نمیدادیمت دستشون ی ذره شعور داشته باشو بفهم بعدم رفتو درو محکم ب هم کوبید اییشش جوگیر یعنی اینقد بهش اعتماد دارن ک منو میخوان بفرستن پیشش عقدش کنن وللش باو عقل من اینقد گنجایش نداره همینقدرشم زیادی فک کردم صبح با ثدای خر مگس ک هیی در گوشم وز وز میکرد از خواب ناز بیدار شدم. ای بر خرمگس معرکه لعنت عع این گاو مگس بود بوخودااا
مامان : سلام دخی رفته بیرون
نفس : دانیال.. دنی..هییی.. خرررر کوجاییی یه تای ابروهای نانازمو دادم بالا و گفتم : ااااا یعنی کجااااس ؟
مامان : باز تو کاراگاه بازیت گل کرد
نفس : حالا... بابا کجاس
مامان : با هم رفتن
نفس : اهاا پ مشکلی نی
دانیال : سلااام بر اهالیه خونه
نفس : سلام بر چاله میدون خودم ( چون چال گونه زیاد داشت بهش میگفتم چاله میدون خدایی چال نبود ک چاااااااال بود حق همرو خورده )
دانیال : سیکتیر باو بازدم
منم چون اسمم نفس بود میگفت بازدم بونمو واسش دراوردمو رفتم آشپز خونه
نفس : به به مامان چ کرده بابارو دیوونه کرده
مامان : کم حرف بزن بچه
قیافمو شبیه خر شرک کردمو گفتم : دلت میاد
دیدگاه ها (۵)

پارت 4مامان ملاقرو برداشت خواست بیاد سمتم و همون موقع دانیال...

پارت 5دانیال : نفس وایسامنو کشید تو بقلش دانیال : خیلی مواظب...

پارت 2دانیال ک تا الان ساکت بود گفت : من ی فکری دارمنفس : چی...

مامان : دختر بگیر بشین دیگه سرم گیج رفتنفس : مامان چرا درک ن...

حسم به تو.... (فصل2

فیک تهیونگ

پارت 10نفس : هه شتر در خواب بیند پنبه دانه گوهی مرغ شانی خور...

پارت 20من میگم دیوونس شما بگین نه ..با دانیال و سام رفتیم خو...

پارت 18این با خودش چی فکر کرده هر چی دلش میخواد جلوی جمع بهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط