سرباز کوچولوی مامان پارت آخر

از زبان راوی: مدتی گذشت چویا و دازای بهتر شدن و بیشتر باهم بودن انگاری فقط همدیگر رو داشتن یه شب که دازای چویا رو بغل کرده بود چویا گفت
+ دازای
_ جانم
+ خیلی سخته نمیتونم دیگه تحمل کنم
_ چی رو قشنگم
+ دیگه هااوکو اینجا نیست دیگه نمیتونم بغلش کنم و موهاش رو نوازش کنم
دازای موهای عروسک قشنگش رو نوازش کرد و چشماش رو بوسید
_ فرشته کوچولو دنیا با آدم کارهایی می‌کنه که آدم خودش هم باورش نمیشه برای من هم خیلی سخته که نتونستم فقط یه بار بهش بگم که دوستش دارم من هیچ وقت نمیتونم اشتباهاتم رو جبران کنم
+ یعنی ما الان تنها شدیم
_ آره ولی قسمت خوب ماجرا باهم تنها شدنمون هست یعنی فقط هم دیگه رو داریم
یه سوال داشتم به نظرت می تونم یکم از اشتباهاتم رو جبران کنم
+هااوکو همیشه می‌گفت آدما اگه رفتار هاشون رو بهتر کنن می تونن اشتباهاتشون رو جبران کنن
_ اون واقعا عاقل بود
+و یه سرباز عالی درجه سرباز کوچولوی منه
_ یعنی ارزش داشت که جونش رو فدا کرد
+ جنگ یه روز تموم میشه ولی فرزندان ما هیچ وقت نمی‌میرند
_ هیچ وقت ولی من برای همیشه
+ و من هم برای همیشه
+_ دوست دارم
❤️
خوب این هم از این سوکوکو که به اتمام رسید من این داستان رو با الهام از دوتا آهنگ بی بدن از محسن چاووشی و یه آهنگ خارجی به اسم Army Dreamers نوشتم عزیزانی که این فی اکشن رو خوندن حتما راجب این دو آهنگ هم نظرشون رو تو کامنت ها بگن و حتماً این آهنگ خارجی رو با معنی گوش کنید خیلی قشنگه
نظرات تون رو حتما بگید
و اینکه اگه میخواین فوحش هم بدید راحت خودتون رو تو کامنت ها خالی کنید 😅🙏
دیدگاه ها (۹)

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

رمان سوم پارت نهم 😈بسی هنتای 🔞࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> ...

ابلیس

بهار بدون تو

ابلیس

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت سهدازای و چویا با حرص به هم نگا...

عاشقانه های شبنم

این قسمت گاو یوکوهاما (سناریو طنز دازای و چویا)

❌ ازشون می‌پرسه هر چند وقت یکبار دوش می‌گیرین؟🔻 جوابشون خیلی...

دازای:موری سان من کار رو نمیکنم..نمیخوام برم- و حرفم و سیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط