قفل ابی رنگ p10
گوجو:اونجاست ا/ت:من چیزی نمیبینم گوجو:درسته چون اون یه نفرین سطح ۱ و قدرت های جالبی میتونه داشته باشه فکر کنم الان میتونه نامرئی شه ا/ت:خب چطور تو میبینیش وقتی نامرئیه؟ گوجو:چون من جادوی چشمام رو تقویت کردم ضعیف ا/ت:هوووووی به من نگو ضعیف کله قندی گوجو:تو هم به من نگو کله قندی کله پشمکی ا/ت:خیلی بیشعوری اشکیم کردی گوجو:هی اینقدر ضعیف نباش من غلت کردم اصلا ا/ت:چی؟تاحالا ندیدم همچین حرفی بزنی گوجو:چیز نه بخدا خواستم گربتو بند بیار…
که یهو اون نفرین پشت ا/ت:ظاهر شدو گوجو سریع واکنش نشون داد و ا/ت رو بغل کرد و پرید بالا
ا/ت:ااااا اون چجوری اینقدر سریعهههه گوجو:اون یه نفرین سطح ۱ هست معلومه قویه اما نه به اندازه ی من ا/ت:الان داری مغرور میشی زیادی ها گوجو:هی ولت میکنم بیفتی هاااا ا/ت:غلت کردم گوجو:من تورو اونجا میزارم خوب نگاه کن که چجوری میجنگم باشه ا/ت:خب پس چرا منو اوردی گوجو:به حرفم گوش میکنی یا میندازمت ا/ت:باشه باشه
گوجو ا/ت رو گذاشت اون گوشه و رفت تا اون نفرینو شکست بده فقط تو دوتا حرکت اون نفرینو شکست داد
ا/ت:وااااای چطوری تو دوتا حرکت شکستش دادی!!! گوجو:کار سختی نیست پشمک فقط کافیه یاد بگیری ا/ت:الان یعنی من مثل پشمک خوش مزه ام ؟؟؟ گوجو:فعک نکنم ا/ت:خفه شو بابا گوجو:هه هه هه ا/ت:میخندی پسره ی کله قندی ؟؟؟ گوجو:یعنی الان من مثل قند شیرینم؟؟؟ ا/ت:نه گوجو:هه هه هه ا/ت:الان چرا داری هی میخندی ؟؟؟ گوجو:هه هه هه ا/ت:میزنمتاااا گوجو:از خندم خوشت اومده هاااا ا/ت:الان چی باعث شد که همچین فکری کنی ؟؟
که یهو ا/ت خورد زمین (دست و پا جلفتیه چه کنم) گوجو:(در حال خندیدن)دست و پا جلفتی ا/ت:بیشعور 😭😭 گوجو:هی هی شوخی کردم بابا بیا این چسب زخمو بگیر
ا/ت:چرا همیشه این چسب زخما تو جیبته ؟ گوجو : حرف نزنو بیا
و اونا بلخره رسیدن بیرون اون مکان ا/ت:ااا اینجارو عصر شده گوجو:چه قشنگه عصر های اینجا ا/ت:اره گوجو:بیا برگردیم ا/ت:با چی اونموقع ؟ گوجو:خب پرواز میکنیم دیگه ا/ت:من بلد نیستم گوجو:خدایا تو هیچی بلد نیستی
ا/ت:خب من چیکا کنم اخه گوجو:دستتو بده من ا/ت:باشه
و یهو ا/ت حس کرد که داره از رو زمین بلند میشه ا/ت:سنسه گوجو:بله ا/ت:به منم یاد میدی پرواز کنم؟ گوجو:میتونم تو عرض یک روز یادت بدم ا/ت:اااا خدایی گوجو:اره فقط باید تا بزار ببینم اها سه شنبه ماموریت نداریم میتونم تو اون روز یادت بدم ا/ت:باشه گوجو:چرا اینقدر خوشحالی ؟ ا/ت:هیچی گوجو:هیچی جواب قانع کننده ای نیست پشمک
بعد دماغ ا/ت رو کشید ا/ت:هوووی چته چرا دماغمو میکشی گوجو:هه هه هه ا/ت:خوشت اومده ازم نه ؟ گوجو:*واسه چند ثانیه مکس میکنه* چقدر بی مزه ای اون ستا بدجور روت تاثیر گذاشتن ا/ت:*خنده ی فشاری*هه هه هه گوجو:الان چرا میخندی فشاری ولت کنم بیفتی ا/ت:غلت کردم تحدیدم نکن خووو
و بعد از یه عالمه کل کل رسیدن دم در مدرسه ا/ت:ممنون گوجو:خواهش میکنم یوجی:رفتین چیکار ها *با لحن شوخ طبع*یه دیقه وایسا اون چشمبند چیه رو چشات؟ ا/ت:این داستان داره گوجو:ا/ت تو برو پیش بقیه ا/ت:خیلی خب باشه یوجی:چیکارش کردی ها شیطون گوجو:خیلی مریضی خودش بهتون میگه ا/ت:یوجی مریضی واقعا یوجی:هه هه هه (همه خنده گوجویی یاد گرفتن جدیدا)
و یوجی و ا/ت رفتن پیش بقیه بچه ها مگومی : اون چیه رو چشات ا/ت؟… ا/ت نشست و کل ماجرا رو تعریف کرد نوبارا:کاش منم اونجا بودم نفرینرو جر میدادم مگومی:منم می خوام پرواز کنم یوجی:انگار سنسه عاشق ا/ت شده مگومی:انگار که اینطوره نوبارا:دقیقا ا/ت:یک مشت ادم منحرف
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دقت کردین این طولانی ترین پارتیه که تا الان نوشتم ؟
که یهو اون نفرین پشت ا/ت:ظاهر شدو گوجو سریع واکنش نشون داد و ا/ت رو بغل کرد و پرید بالا
ا/ت:ااااا اون چجوری اینقدر سریعهههه گوجو:اون یه نفرین سطح ۱ هست معلومه قویه اما نه به اندازه ی من ا/ت:الان داری مغرور میشی زیادی ها گوجو:هی ولت میکنم بیفتی هاااا ا/ت:غلت کردم گوجو:من تورو اونجا میزارم خوب نگاه کن که چجوری میجنگم باشه ا/ت:خب پس چرا منو اوردی گوجو:به حرفم گوش میکنی یا میندازمت ا/ت:باشه باشه
گوجو ا/ت رو گذاشت اون گوشه و رفت تا اون نفرینو شکست بده فقط تو دوتا حرکت اون نفرینو شکست داد
ا/ت:وااااای چطوری تو دوتا حرکت شکستش دادی!!! گوجو:کار سختی نیست پشمک فقط کافیه یاد بگیری ا/ت:الان یعنی من مثل پشمک خوش مزه ام ؟؟؟ گوجو:فعک نکنم ا/ت:خفه شو بابا گوجو:هه هه هه ا/ت:میخندی پسره ی کله قندی ؟؟؟ گوجو:یعنی الان من مثل قند شیرینم؟؟؟ ا/ت:نه گوجو:هه هه هه ا/ت:الان چرا داری هی میخندی ؟؟؟ گوجو:هه هه هه ا/ت:میزنمتاااا گوجو:از خندم خوشت اومده هاااا ا/ت:الان چی باعث شد که همچین فکری کنی ؟؟
که یهو ا/ت خورد زمین (دست و پا جلفتیه چه کنم) گوجو:(در حال خندیدن)دست و پا جلفتی ا/ت:بیشعور 😭😭 گوجو:هی هی شوخی کردم بابا بیا این چسب زخمو بگیر
ا/ت:چرا همیشه این چسب زخما تو جیبته ؟ گوجو : حرف نزنو بیا
و اونا بلخره رسیدن بیرون اون مکان ا/ت:ااا اینجارو عصر شده گوجو:چه قشنگه عصر های اینجا ا/ت:اره گوجو:بیا برگردیم ا/ت:با چی اونموقع ؟ گوجو:خب پرواز میکنیم دیگه ا/ت:من بلد نیستم گوجو:خدایا تو هیچی بلد نیستی
ا/ت:خب من چیکا کنم اخه گوجو:دستتو بده من ا/ت:باشه
و یهو ا/ت حس کرد که داره از رو زمین بلند میشه ا/ت:سنسه گوجو:بله ا/ت:به منم یاد میدی پرواز کنم؟ گوجو:میتونم تو عرض یک روز یادت بدم ا/ت:اااا خدایی گوجو:اره فقط باید تا بزار ببینم اها سه شنبه ماموریت نداریم میتونم تو اون روز یادت بدم ا/ت:باشه گوجو:چرا اینقدر خوشحالی ؟ ا/ت:هیچی گوجو:هیچی جواب قانع کننده ای نیست پشمک
بعد دماغ ا/ت رو کشید ا/ت:هوووی چته چرا دماغمو میکشی گوجو:هه هه هه ا/ت:خوشت اومده ازم نه ؟ گوجو:*واسه چند ثانیه مکس میکنه* چقدر بی مزه ای اون ستا بدجور روت تاثیر گذاشتن ا/ت:*خنده ی فشاری*هه هه هه گوجو:الان چرا میخندی فشاری ولت کنم بیفتی ا/ت:غلت کردم تحدیدم نکن خووو
و بعد از یه عالمه کل کل رسیدن دم در مدرسه ا/ت:ممنون گوجو:خواهش میکنم یوجی:رفتین چیکار ها *با لحن شوخ طبع*یه دیقه وایسا اون چشمبند چیه رو چشات؟ ا/ت:این داستان داره گوجو:ا/ت تو برو پیش بقیه ا/ت:خیلی خب باشه یوجی:چیکارش کردی ها شیطون گوجو:خیلی مریضی خودش بهتون میگه ا/ت:یوجی مریضی واقعا یوجی:هه هه هه (همه خنده گوجویی یاد گرفتن جدیدا)
و یوجی و ا/ت رفتن پیش بقیه بچه ها مگومی : اون چیه رو چشات ا/ت؟… ا/ت نشست و کل ماجرا رو تعریف کرد نوبارا:کاش منم اونجا بودم نفرینرو جر میدادم مگومی:منم می خوام پرواز کنم یوجی:انگار سنسه عاشق ا/ت شده مگومی:انگار که اینطوره نوبارا:دقیقا ا/ت:یک مشت ادم منحرف
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دقت کردین این طولانی ترین پارتیه که تا الان نوشتم ؟
- ۲.۹k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط