تاجگذاری پارت ۲۹
🏮@! تاجگذاری!@🏮
عشق جدید 🪩
ا.ت: هوووف این جونگ این هم رفت غیب شد انگار ، مثلا رفت غذا بیاره پسره ، گشنمه ،خسته شدم از بس به غذا فکر کردم ، دلم میخواد به یه چیزی دیگه فکر کنم
بویون:مگه فکرم میکنی تو اصلا ؟
ا.ت: هااا؟ بی ادب شدیا ، بی ادب
بویون : دروغ که نمیگم سرت رو بزنیم صدا هندونه میده هیچی توش نیست
ا.ت: حداقل برای من صدای هندونه میده برای تو همون صدا رو هم نمیده
بویون: آخه اسکل این یعنی کلم پره پررررر من مغزم دارم برعکس تو
ا.ت : اره میدونم از جنس گوهه
بویون: چی؟هوووف ، همون هم توی سر من کار میکنه حداقل
ا.ت: اصلا اگه مغز داری چرا با من حرف میزنی ها؟بی مغزی دیگه ، دروغ میگم؟
بویون: چرا نباید باهات حرف بزنم
ا.ت:ها؟خوب چون ،چون نباید حرف بزنی دیگه ، روانی میشه ، مثل خودم ،منم با تو حرف زدن اینجوری شدم دیگه
جونگ این :نمیخواید بس کنید نه؟
ا.ت: اومدی؟ غذا ، غذا کو؟چی آوردی ؟خوشمزس،چه شکلیه ؟درش بیار دیگه ، عجب بویی داره ، چییییه؟
جونگ این : فقط تونستم جلبک سرخ شده پیدا کنم
بویون: چی شی؟
ا.ت:جلبک ؟این همه رفتی دنبال جلبک؟اقاااااااا تو تخم مرغ پیدا میکردی بهتر بود که ، آخه جلبک ؟ بعد به من میگی مغز نداری
بویون:(دهنش باز مونده)
ا.ت:ایششششش اینو جمع کن از جلو چشم ، آخه کی جلبک میخوره ، لزجه ، بو میده
جونگ این : شوخی کردم ، میخواستم اذیتتون کنم ، فقط تونستم یکم پنیر و نون با یکم گردو پیدا کنم که
ا.ت:بسم الله بیار بخوریم دیگه (دستاشو میزنه بهم)
جونگ این: بزار حرفم تموم نشد ، خوب که اون و توی راه دادم به یه بچه نیاز مند که گشنش بود و الان چیزی نداریم باید تا شب صبر کنید
بویون:(دهنش از حرص و ناراحتی تا ته باز شد)
ا.ت:(سکوت)
بویون :خاک تو سرت به بچه گشنه بیچاره چندتا نون و پنیر دادی؟بچه توی این سن باید غذا بخوره قوی بشه ، الان خیلی به خودت افتخار میکنی؟ حتما سردش بود باید میاوردیش تو خونه گرم میشد گناه داشت ، خاک تو سرت
ا.ت:راست میگه دیگه ، یه دونه نون داد دست بچه بیچاره ، واقعا که ، خسته نباشی
جونگ این: (سکوت)
ا.ت:حالا برو یه تخم مرغی چیزی پیدا کن بخوریم گشنمه (داد)
جونگ این : من خاک بر سر هستم خودت برو یه چی پیدا کن بیار بخوریم
بویون: بریم من که مشکلی ندارم ، از توی خر هم بهتر میتونیم غذا پیدا کنیم ، خاک تو سرت
ا.ت:درسته🫧دیگه واقعا داشتم از گشنگی هلاک میشدم ، حوصله بحث کردن اضافه هم نداشتم ، دلم میخواست برم یه غذا فروشی خیلی خوب چندتا غذای مشتی بزنم ، ولی نمیشد ، تحت تعقیب بودن خیلی بده بیچاره زندانیا و قاتلای فراری تازه درکشون میکنم ، بزار برگردم سر یه روز همشون رو دستگیر میکنم که دیگه بیشتر از این بیرون با استرس ، گشنگی و نداری نمونن ، بهشون یه غذای خوبم میدم
جونگ این:یکم مغزت رو به کار بنداز ، آخه دیوونه تو که الان بری بیرون دستگیرت میکنن
بویون: منو چرا باید دستگیر کنن اونا ا.ت میخوان ، با من که کاری ندارن
جونگ این : تو رو با ا.ت دیدن تا الان همه سربازاشون متوجه این موضوع شدن بعد هم اینجا خیلی کوچیکه زود پیدات میکنن
بویون: منطقی بود قبوله ، حالا برو دیگه زود باش ، برو برو
جیمین ویو____________________&_____________&_____
هرو:خووووب ، پول نداشتم ، عقل و دست داشتم که ، بعد از یه مدت شروع کردم به تمرین دزدی ، اول از یه تیکه نون کوچولو شروع شد ، تا چندسال بعد که از کیسه های بزرگ جواهرات کمتر چیزی نمی دزدیدم البته اونا رو می فروختم به کسایی که نیاز داشتن کمک میکردم ، راستش برای اینکه بهم شک نکن با همون لباسای کثیف اینور اونر میرفتم و خودم به نداری میزدم اما اینجوری نبود ، یه روز گیرم انداختن ، تا میخورد زدنم
ادامه دارد
عشق جدید 🪩
ا.ت: هوووف این جونگ این هم رفت غیب شد انگار ، مثلا رفت غذا بیاره پسره ، گشنمه ،خسته شدم از بس به غذا فکر کردم ، دلم میخواد به یه چیزی دیگه فکر کنم
بویون:مگه فکرم میکنی تو اصلا ؟
ا.ت: هااا؟ بی ادب شدیا ، بی ادب
بویون : دروغ که نمیگم سرت رو بزنیم صدا هندونه میده هیچی توش نیست
ا.ت: حداقل برای من صدای هندونه میده برای تو همون صدا رو هم نمیده
بویون: آخه اسکل این یعنی کلم پره پررررر من مغزم دارم برعکس تو
ا.ت : اره میدونم از جنس گوهه
بویون: چی؟هوووف ، همون هم توی سر من کار میکنه حداقل
ا.ت: اصلا اگه مغز داری چرا با من حرف میزنی ها؟بی مغزی دیگه ، دروغ میگم؟
بویون: چرا نباید باهات حرف بزنم
ا.ت:ها؟خوب چون ،چون نباید حرف بزنی دیگه ، روانی میشه ، مثل خودم ،منم با تو حرف زدن اینجوری شدم دیگه
جونگ این :نمیخواید بس کنید نه؟
ا.ت: اومدی؟ غذا ، غذا کو؟چی آوردی ؟خوشمزس،چه شکلیه ؟درش بیار دیگه ، عجب بویی داره ، چییییه؟
جونگ این : فقط تونستم جلبک سرخ شده پیدا کنم
بویون: چی شی؟
ا.ت:جلبک ؟این همه رفتی دنبال جلبک؟اقاااااااا تو تخم مرغ پیدا میکردی بهتر بود که ، آخه جلبک ؟ بعد به من میگی مغز نداری
بویون:(دهنش باز مونده)
ا.ت:ایششششش اینو جمع کن از جلو چشم ، آخه کی جلبک میخوره ، لزجه ، بو میده
جونگ این : شوخی کردم ، میخواستم اذیتتون کنم ، فقط تونستم یکم پنیر و نون با یکم گردو پیدا کنم که
ا.ت:بسم الله بیار بخوریم دیگه (دستاشو میزنه بهم)
جونگ این: بزار حرفم تموم نشد ، خوب که اون و توی راه دادم به یه بچه نیاز مند که گشنش بود و الان چیزی نداریم باید تا شب صبر کنید
بویون:(دهنش از حرص و ناراحتی تا ته باز شد)
ا.ت:(سکوت)
بویون :خاک تو سرت به بچه گشنه بیچاره چندتا نون و پنیر دادی؟بچه توی این سن باید غذا بخوره قوی بشه ، الان خیلی به خودت افتخار میکنی؟ حتما سردش بود باید میاوردیش تو خونه گرم میشد گناه داشت ، خاک تو سرت
ا.ت:راست میگه دیگه ، یه دونه نون داد دست بچه بیچاره ، واقعا که ، خسته نباشی
جونگ این: (سکوت)
ا.ت:حالا برو یه تخم مرغی چیزی پیدا کن بخوریم گشنمه (داد)
جونگ این : من خاک بر سر هستم خودت برو یه چی پیدا کن بیار بخوریم
بویون: بریم من که مشکلی ندارم ، از توی خر هم بهتر میتونیم غذا پیدا کنیم ، خاک تو سرت
ا.ت:درسته🫧دیگه واقعا داشتم از گشنگی هلاک میشدم ، حوصله بحث کردن اضافه هم نداشتم ، دلم میخواست برم یه غذا فروشی خیلی خوب چندتا غذای مشتی بزنم ، ولی نمیشد ، تحت تعقیب بودن خیلی بده بیچاره زندانیا و قاتلای فراری تازه درکشون میکنم ، بزار برگردم سر یه روز همشون رو دستگیر میکنم که دیگه بیشتر از این بیرون با استرس ، گشنگی و نداری نمونن ، بهشون یه غذای خوبم میدم
جونگ این:یکم مغزت رو به کار بنداز ، آخه دیوونه تو که الان بری بیرون دستگیرت میکنن
بویون: منو چرا باید دستگیر کنن اونا ا.ت میخوان ، با من که کاری ندارن
جونگ این : تو رو با ا.ت دیدن تا الان همه سربازاشون متوجه این موضوع شدن بعد هم اینجا خیلی کوچیکه زود پیدات میکنن
بویون: منطقی بود قبوله ، حالا برو دیگه زود باش ، برو برو
جیمین ویو____________________&_____________&_____
هرو:خووووب ، پول نداشتم ، عقل و دست داشتم که ، بعد از یه مدت شروع کردم به تمرین دزدی ، اول از یه تیکه نون کوچولو شروع شد ، تا چندسال بعد که از کیسه های بزرگ جواهرات کمتر چیزی نمی دزدیدم البته اونا رو می فروختم به کسایی که نیاز داشتن کمک میکردم ، راستش برای اینکه بهم شک نکن با همون لباسای کثیف اینور اونر میرفتم و خودم به نداری میزدم اما اینجوری نبود ، یه روز گیرم انداختن ، تا میخورد زدنم
ادامه دارد
- ۳۸۵
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط