Commercial love

Commercial love
Part 10
کوک: تو بار می‌گفتیم و میخوردیم میخندیم و بعضی موقع ها میرقصیدم و خیلی خوش میگذشتبعد گذشت چند روز تصمیم گرفتیم برگردیم کره و الان تو هواپیما در فرودگاه کره هستیم و منتظر هواپیماییم تا اعلام کنن پیاده شیم ..ا/ت خیلی خسته بود و خوابش میوند و سرشو گذاشت رو شونه ام*الان میریم خونه قشنگم
* فرودگاه*
یونا: باباااااا.. مامااااااننن ( پریدن بغل دوتاشون)
ا/ت: بعد مدتی یونا رو‌ول کردم تا کوک رو بغل کنه بعد با جونگ یول چشم تو چشم شدیم که بغض کرد و زد زیر گریه* آغغغغغغغ ( بچگونه) بچمممووووو گوگوللل من ( بغل کردن جونگ یول) خوششگلل مننن ( بوسش کردم) آخیشششش بچه هامو بغل کردم..راحت شدممم
کوک: بیا اینجا ببینم پسررر ( جونگ یول رو بغل کردم) فسقلیییی
ا/ت: تو ماشین بچها خوابیدن و ماهم وقتی رسیدیم خونه وسایل و بچها رو بردیم خونه و خوابدیم
*عصر*
ا/ت: همینطور که خوابیده بودین یک حسم کوچولو پرید رومون ( یونا) که از خواب پریدیم*
کوک: اه..یونا تویی؟؟
ا/ت: ترسیدم بچه.. کنارمو دیدم جونگ یول چهار دست و پا خودشو رسونده به لبه تخت* سلام فسقلی مننن..بیا بهت شیر بدم فسقلی!*
یونا: مامان منم گشنمه
کوک: بیا بریم مامان به داداشی شیر بده بعدش نوبت ماست..باشه؟.. بیا بریم!.. امروز میبرمتون شهربازییی
ا/ت : با جونگ یول رفتیم هال دیدیم کوک با یونا داره با کوک با اسباب بازی های جدیدش بازی میکنه که جونگ یول گذاشتش بین پاهاش و اسباب بازی هاشو جلوش تکون داد و منم رفتم برامون خوراکی بیارم و شیرموز درست کنم

ا/ت: چندتا بيسکوئيت و کیک گذاشتم تو یک بشقاب و شیر موز درست کردم مال بچه ها رو ریختن تو شیشه اش شون و برای ما هم که تو لیوان کوک به جونگ یول شیر موزشو میداد منم یونا تو بغلم نشسته بود و کیک میخورد وقتی تموم شد با دستمال کاغذی دهنشو پاک کردم و شیشه شو دادم دستش
کوک: فدای دختر خوشگلم بشم من..جونگ یول رو دادم بهش و یونا رو گذاشتم رو پاهام..بدویین صبحونه تونو بخورین بریم خونه مامان‌بزرگ
ا/ت: بزار برات قهوه بزنم
کوک: مرسییی
ا/ت:لباسای جونگ یول رو بپوشون منم برات قهوه بزنم..به یونا هم کمک کن!
کوک: باشه.
...
کوک: آخرین جرعه قهوه مونو خوردیم و رفتیم تو ماشین
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

تکپارتی جونگ کوک

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط