من تو رو برمیگردونم (پارت ۲۷)

و بعد گفت :خب از کجا مونده بودیم؟اهان ! انتخاب با خودته باکوگو ـ کاتسوکی...(*قطع شدن گوشی)
گوشی رو از گوشم پایین آوردم خیلی دودل و سر در گم بودم و سرم رو پایین انداخته بودم بعد چند ثانیه یه قدم آرام به جلو و رو به اردو برداشتم.... صدای فریاد دردناک دکو از پشت گوشی یادم افتادم و اخم کردم و گفتم:تچ 😡
اخمم رو عمیق تر شد و یه قدم به عقب برداشتم
و تصمیم گرفتم برگردم هر چقدر هم که می‌دونستم تلس ولی نمیتونستم بزارم دکو رو ببرن ‌.
وقتی رسیدم هیچکس نبود و دیدم دکو رو به ستون رو به روی در ورودی با زنجیر بسته شده و چون حسابی کتکش زده بودن همونجا دکو رو زمین نشسته بود و سرش رو پایین انداخته بود و از سرش به زمین قطره قطره خون می‌چکید ، وقتی صدای قدم من رو شنید زود سرش رو بلند کرد(نویسنده:بچه ها چون نمی‌دونم چطوری دلیل قیافه ی دکو رو از زبون کاچان بگم خودم توضیح میدم:آقا !اونجا که دکو پشت خط به کاچان گفت برنگرده یکی از اون خلافکارا یه لوله فلزی شیرالاتی رو از زمین برداشت و محکم زد به چشم چپش برا از سرش خون میومد و چشم چپش بستس)، چشم چپش بسته بود و نیمه ی چپ صورتش خون بود .
چشم راستش یه لحظه گرد شد و با ترس و اندکی خشم گفت: نه! نه! نه !تو چرا اینجایی؟!!!چرا برگشتی ؟!!!این یه...
که اون لحظه آیوچی و ادماش منو دوره کردن و آیوچی کلاهش رو بالا زد و با یه لبخند شیطانی گفت:تله هست😈
و همه آدما به سمت من حمله ور شدن ولی....چشای من از خشم چیزی نمیدیدن!با انفجار همشون رو زمین میزدم که آیوچی به وخیم بودن قضیه پی برد و از کمربندش تفنگش رو درآورد و به سمت دکو رفت وقتی بالا سرش رسید موهاش رو گرفت و کمی کشیدش بالا و تفنگ رو روی سر دکو گذاشت و داد زد:دست نگه دار بچه!
تا صداش رو شنیدم سمتش برگشتم و گفتم:اون وقت چرا؟
که چشمم به اون دو تا و تفنگ افتاد و چشمام از ترس گرد شدن و با خشم داد زدم: داری چه غلطی می‌کنی حروم زاده؟!!!!اگه یه بار دیگه بهش یه آسیب ریز بزنی زندت که نمی‌زارم هیچ تکیت رو هم پیدا نمیکنن!!!!!!
آیوچی یه لبخند زد و گفت:خفه شو !تو در جایگاهی نیستی منو تحدید کنی!
و موهای دکو که تو مشتش بود رو فشار داد و تفنگ رو آماده ی شلیک کرد و گفت:ماشه رو میکشم! پس...دستان رو روی پس سرت بزار و بشین رو زمین تا دستگیرت کنن دست پا خطا کنی و اشتباه یا حرکت کوچیکی انجام بدی ماشه رو کشیده فرض کن!😈
که دکو با صدایی آروم گفت: کاچان...گوش نده.. اگه میتونی بجنگ و اگه راهی داری فرار کن!...
داد زدم :نه !نه نفله!این دفعه نمی‌زارم بلایی سرت بیاد!این چندمین باریه که بخاطر اشتباه های من تو خطر میوفتی !
اشکام سرازیر شدند و ادامه دادم:من دیگه تحملشو ندارم تو رو تو اون وضعیت ببینم ایزوکو...میفهمی؟!!!!!
آیوچی خمیازه کشید و گفت:صحنه ی درامتون تموم شد خنگولا؟(نویسنده:آیوچی بیام اونجا پارت میکنم!🔪 چیکار داری به بچم آخه !داره مثل بچه ی آدم ابراز علاقه میکنه؟!!!!)
دکو اول قیافش تعجب زده بود ولی یه لحظه چشمم راستم بست و چهرش عصبی و جدی شد و اخم رو ابروش نشست و هر دو تا چشماش رو باز کرد و به آرامی گفت:که اینطور...
و با همون لحن آروم گفت: بخواب زمین...
آیوچی قه قه خندید و گفت:مثلاً میخوای چیکار کنی بی عرضه ؟تو حتی نمیدونی که کی هستی ! چطوری میخوای از قدرتت استفاده کنی ها؟
و من هنوز به اون دو تا نگاه میکردم که دکو با صدایی بلند تر (داد نزد)و چشای شعله ور از عصبانیت گفت:گفتم بخواب زمین!
داد زدم:نمی تونم !نمی‌زارم یه بارم بخاطر من...
همون لحظه دکو حرفم رو برید و خیلی بلند و با عصبانیت داد زد:بخواب زمین!!!!!!یه بارم که شده به من اعتماد کن لعنتی!!!!
اما تو چشاش نشانه ای از فدا کاری نبود ، انگار... انگار!اون میخواست هر دوتامون رو نجات بده پس بهش اعتماد کردم و کاری که گفت رو انجام دادم خوابیدم زمین و اون لحظه....


نویسنده:بقیش بمونه برای پارت بعد ❤️
داداشا و خواهرای گلم و اوتاکو های محترم که برا انیمه تموم کردن سبو بیدار میمونن برای شروع شدن مدارس به همه ی شما تسلیت عرض میکنم 😮‍💨🖤😞 و امیدوارم یه بلایی سر همچون بیاد بمیریم و تناسخ کنیم مای هیرو آکادمی 😍❤️‍🩹✨
کلام آخر: پیش به سوی قدرت و فراتر از آن 🔥
دیدگاه ها (۴)

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

رمان یک نیمکت فاصله

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۵۴

پارت‍ـــ.. ــ۴ــ«رقص سایه ها»کامیل پوزخندی زد و گفت : ...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

ریاکشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط