چه شبهایی

چه شبهایی
كه بدون تو سپری نشد
چه اشك هايى كه در نبودنت نريخت
الان جلوی پنجره ايستاده ام
با چای داغ
و یاد روز هاى خوشى
كه باهم زیر بارون مى رفتیم
هنوز رنگ چتر ترا به خاطر دارم
مثل شب هاى بى ستاره ی من بود
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت هشتم | ورود به اتاقیونگی فوراً جلوی من ا...

پارت پانزدهم سبز یشمی زیر بارانصبح با صدای باران شروع شد.نه ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

𝖕𝖆𝖗𝖙21جیمین شیشه را در دستش فشرد و از پله‌های خدمتکارها پایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط