{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شبهایی

چه شبهایی
كه بدون تو سپری نشد
چه اشك هايى كه در نبودنت نريخت
الان جلوی پنجره ايستاده ام
با چای داغ
و یاد روز هاى خوشى
كه باهم زیر بارون مى رفتیم
هنوز رنگ چتر ترا به خاطر دارم
مثل شب هاى بى ستاره ی من بود
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p48دستش روی دستگیره موند.«ممکنه دفعه‌ی بع...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷خیلی دردناک است این مشکل ؛‌که همیشه برای فرار از...

کوکومی / آرت / اوسی شیطان کش / شیپ تنگن / کوکومی چیاهو / .یه...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹بوی تند...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت هشتم | ورود به اتاقیونگی فوراً جلوی من ا...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط