غـریـبــه مـن ───※ ·❆· ※─── p : ⁷

نور به چشمام خورد و بیدار شدم چقد خستم وای یادم نبود الان خونه یه غریبه ام....گشنمه
رفتم پایین و دیدم رو کاناپه نشسته دیشب دقت نکردم عجب خونه ای
_صبح بخیر
+صبح بخیر
(ا/ت همینجور داره واسه خودش ول میچرخه)
+تو یخچال یه چیزایی هست واسه صبحونه
گشنمه....ولی خیلی خجالت آوره بخیال شدم و رو کاناپه نشستم
_اممم خب من اسمتو نپرسیدم..چی باید صدات کنم
+مهم نیست هرچی خواستی.....اسمتو چیه
_ا/ت
_خب یه چیزی بگو من خواستم صدات کنم چی بگم
+..............
من هی میخواستم باهاش حرف بزنم و یکم ارتباط برقرار کنم ولی اون خیلی باهام سرد برخورد میکرد...طبیعیه خب اومدم خونش دارم مفتی مفتی زندگی میکنم اصلا چطور بهم اجازه داد
_باشه پس من اخمو صدات میکنم
+..........
_راستی بازم از اینکه بهم کمک میکنی خیلی ممنونم امیدوارم بتونم جبران کنم
_چرا بهم کمک کردی
+یعنی نباید میکردم؟
_نه خب همچین کسی پیدا نمیشه
+تو منو یاد خودم میندازی....و اینکه به اون مدارک نیاز دارم
+راستی آدرس خونتو بگو برم بگیرمش
_چی چطوری میخوای بری
+خب میرم میگم آدم جونگ یونم
_جواب میده؟
+آره اگه نداد راه های دیگه ای هم هس
+فقط واای به حالت اگه دروغ گفته باشی

همینو تونستم بنویسم🤕
دیدگاه ها (۳)

#عشق در نگاه او part 7»دخترم چرا اینجوری میکنی عزیزم عیب ندا...

پنهان عشق

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

#برادر ناتنی من

پشت مرز های مارالیاقسمت 2 از زبان آجینتوی حال خودم بودم که ی...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط