وقتی دخترشی و بهت اهمیت نمیداد پارت ۳
دکتر : من امدم چی اتفاقی افتاده
جیمین : آقای دکتر ش
دکتر : باشه میشه برسد بیرون تا من ماینش کنم
اعضا : چشم
فلش بک به بعد ماینه
دکتر : بابایی این دختر میشه بیاد
ادمین
شوگا نرفت واسه همین نامجون به جای شوگا رفت
دکتر : ببخشید شما این دختر رو میزنید
نامجون : نه چرا
دکتر : چون که نگاه کنید (یکم لباس آت رو داد بالا و نگاه کرد )
دکتر :بخاطر این
فلش بک بعد این که نامجون آمد بیرون
نامجون درحالی که آت توی بغلش بود آمد بیرون و جلوی شوگا وایساد
و سیلی به شوگا زد
شوگا : چرا میزنی
نامجون : نگاه کن (لباس آت رو یکم داد بالا )
بخاطر این کوری نمیبینی چیکار کردی
آت : بابا من فقط ۱۳سالم بود (آروم و بیحال)
فلش بک فردا سر میز صبحانه
نکته مامان آت رفته سفر
ویو آت
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم
و رفتم پایین مامان نبود فقط بابا و کای بودن
رفتم پایین سلام کردم و ول یبه چه دلیل کسی جواب نداد
نشستم و صبحانه خوردم
که کای گفت
کای : بابا میشه بریم بیرون شوگا : آره پسرم برو بپوش بریم بیرو
آت : بابا میشه منم بیام شوگا : اولن نه دومن منو بابا صدا نکن
پارت بعد رو فردا میزارم 🇰🇷💜🫂
جیمین : آقای دکتر ش
دکتر : باشه میشه برسد بیرون تا من ماینش کنم
اعضا : چشم
فلش بک به بعد ماینه
دکتر : بابایی این دختر میشه بیاد
ادمین
شوگا نرفت واسه همین نامجون به جای شوگا رفت
دکتر : ببخشید شما این دختر رو میزنید
نامجون : نه چرا
دکتر : چون که نگاه کنید (یکم لباس آت رو داد بالا و نگاه کرد )
دکتر :بخاطر این
فلش بک بعد این که نامجون آمد بیرون
نامجون درحالی که آت توی بغلش بود آمد بیرون و جلوی شوگا وایساد
و سیلی به شوگا زد
شوگا : چرا میزنی
نامجون : نگاه کن (لباس آت رو یکم داد بالا )
بخاطر این کوری نمیبینی چیکار کردی
آت : بابا من فقط ۱۳سالم بود (آروم و بیحال)
فلش بک فردا سر میز صبحانه
نکته مامان آت رفته سفر
ویو آت
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم
و رفتم پایین مامان نبود فقط بابا و کای بودن
رفتم پایین سلام کردم و ول یبه چه دلیل کسی جواب نداد
نشستم و صبحانه خوردم
که کای گفت
کای : بابا میشه بریم بیرون شوگا : آره پسرم برو بپوش بریم بیرو
آت : بابا میشه منم بیام شوگا : اولن نه دومن منو بابا صدا نکن
پارت بعد رو فردا میزارم 🇰🇷💜🫂
- ۴.۳k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط