پارت

قهوه تلخ
پارت هشتم
صبح شد لیها زود تر از همه بلند شد و صبحانه را اماده کرد. لیها سرگرم اماده کردن صبحانه بود که حواسش به حرف جونگ کوک نبود....
جونگ کوک =) صبح بخیر
لیها=).........
جونگ کوک =) صبح بخیر
لیها بالاخره به خودش اومد و جواب جونگ سوک را داد.
لیها=) صبح تو هم بخیر...... ببخشید حواسم نبود
لیها و جونگ کوک صبحانه را اماده کردند، بچه هارا بیدار کردن و خوردند. جونگ کوک و یوری و لی جونگ سوک به خرید رفتن ولی لیها نرفت چون حوسله نداشت.
بعد چند ساعت به لیها یک شماره ی ناشناس زنگ زدشماره ی ناشناس چانگهو بود....
چانگهو=) اگه می خواهی حونگ کوک زنده بمونت به ادرسی که فرستادم بیا.
لیها اول نامه ای برای جونگ کوک نوشت
درنامه نوشته بود=) اگه تا ساعت دوازده به خانه نیومدم با بچه ها به ادرسی که نوشتم بیا.
لیها برای اینکه جونگ کوک زنده بمونه رفت به ادرسی که فرستاده بود.
لیها
ادرس را دیدم و اسنپ گرفتم و رفتم وقتی رسیدم دیدم که به کارخانه ای که بر اثر زلزله متروکه شده بود رسیدم.
لیها به داخیل رفت. وقتی ازدر وارد شد دستی لب او را گرفت و به وسط کارخانه برد، لیها را به دیوار بست...
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

پارت ۴۳

پارت ۹۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۲۸ دقیقه صبح_یونگی:ساعت چهار صبح بو...

«دختر کوچولوی من» پارت 8

رئیس دوست داشتنی من پارت دومصبح شد ومن با صدای آلارم گوشیم ب...

{مافیایی برای من }پارت:۱۱+هی بیب بیا بریم بیرون_انیا چی؟+اون...

Iove and the moonPart33ویو فردا صبح کوک: یونا عشقم  بیدارشو ...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط