سناریو تی اکس تی

وقتی دوست دخترشی و باهاش قهر میکنی(ورژن چوی لاین)


سوبین:تو با ایشونن قهر بودی چون بهت قول داده بود دیشب بیاد دنبالت تا باهم شام برید بیرون ولی اون نیومد و وقتی بهش زنگ زدی گفت ببخشید کمپانی بهم گفت تمرین فشرده داریم....تو هم باهاش قهر کردی چون قرار بود بعد از یک ماه همدیگه رو ببینید...توی هال نشسته بودی و داشتی تلویزیون تماشا میکردی که دیدی رمز در داره زده میشه...و تنها کسی که رمز رو داشت،سوبین بود....اومد داخل و وقتی دید بدون توجه بهش به تماشای فیلم ادامه دادی .... با بغض به سمتت اومد و کنارت نشست و گفت:سلام..تو بهش توجه نکردی و فقط یه سر تکون دادی که گفت:چرا بهم بی توجهی میکنی؟.تو بدون نگاه کردن بهش گفتی:یعنی نمیدونی؟.سوبین سرشو انداخت پایین و گفت:به خدا کارم بود.*(این علامت همون دختره هست):اره کارت بود..تمام زندگیت ...اما من کجای زندگیتم چوی سوبین؟.....این چوی سوبینی که بهش گفتی تیر خلاصی بود که سوبین اجازه بده اشک هاش فرو بریزند..تو همیشه سوبین رو "خرگوش کوچولو"و یا"بانی"صدا میزدی...حتی تا حالا سوبین هم صداش نکرده بودی اما الن بهش گفتی"چوی سوبین"و این یعنی خیلی خیلی برات غریبه شده بود.وقتی دیدی داره گریه میکنه صورتت رو به سمتش قرخوندی و رفتی سمتش...سرش رو بالا اوردی و توی چشم هاش زل زدی..چشم های اشکیش قلبت رو به درد می اورد.....بوسه او روی لبش گذاشتی و دستت رو دور گردنش حلقه کردی و بغلش کردی....سوبین هم با هق هق و با لرزش دستشو روی کمرت گذاشت......سرش رو توی گردنت فرو برد و نفس های داغش رو توی گردنت خالی میکرد و عطرت رو وارد ریه هاش میکرد..سوبین:دلم برات تنگ شده بود...بهش لبخندی زدی که قند توی دلش اب میکرد ...و سرشو دوباره گذاشت روی شونه ات و چشم هاشو بست و توی اغوشت به خواب رفت.


یونجون:تو با ایشون قهر کرده بودی چون توی یکی از مراسم ها زیادی با یه دختر گرم گرفته بود....به همین دلیل باهاش قهر کردی،وقتی یونجون بعد از دو روز برگشت به خونه ی مشترکتون تو توی اتاقتون بودی و داشتی پست هایی که داشتن یونجون رو با اون ایدل شیپ میکردن میدیدی و کلی عصبی و ناراحت بودی....هزاران بار فکر کردی که شاید براش کافی نیستی و یا شاید اون دختر گزینه ی بهتری برای یونجون بود....اون ایدل بود...یونجون هم ایدل بود...اون خوشگل بود...یونجون هم خوشگل بود....با فکر کردن به این چیزا اشکی از گوشه ی چشمت پایین اومد ....از لای در نوری به داخل اومد...مشخص بود کسی جز یونجون نمیتونه باشه....صدای قدم هاش نزدیک و نزدیکتر میشد....اومد و روی تخت نشست....و به تو خیره شد...بعد کنارت دراز کشید و دستشو دور کمرت حلقه کرد و گفت:فکر نکنی نفهمیدم که بیداری...تورو چرخوند و به چشم های خیست زل زد ...دستشو بالا اورد و روی صورتت گذاشت و با شستش اشکتو پاک کرد.یونجون:چیزی شده پرنسسم؟(عررررر)تو یه لبخند زورکی زدی و گفتی:نه چیزی نیست.یونجون:اونقدر شناختمت که بدونم این لبخندت از روی اجبار بوده.با این حرفش دوباره اشک هات فرو ریخت...اون راست میگفت....شما 4 سال توی رابطه بودید و تمام حرکات هم دیگه رو میشناختید.یونجون تورو کشید توی بغلش و سرت رو نوازش کرد.....تو سرت رو رویه سینه اش فیکس کردی و به صدای ضربان قلبش گوش کردی..یونجون به گوشی ات نگاه کرد و فهمید موضوع چیه...سرش رو اورد کنار گوشت و زمزمه کرد:تو این شایعات رو باور میکنی؟....تو ازش فاصله گرفتی و گفتی:خودم به چشم دیدم.یونجون:به چشم دیدی؟خب پس ایا من بوسیدمش یا دستشو گرفتم یا بغلش کردم یا لمسش کردم؟....تو به فکر فرو رفتی و اروم گفتی نه.یونجون:پس چرا ناراحتی؟.....سرتو پایین بردی و گفتیچون همه تو و اون رو ترکیب برنده دونستن.یونجون:خب بدونن...قلب من فقط برای یکیه...که اونم تویی(چرا به این دختره حسودیم شددددد).تو سرتو گذاشتی روی سینه اش و گفتی:چوی یونجون عاشقتم...یونجون لبخند زد و بوسه ای به سرت زد و بهت گفت:بیا بخوابیم...دلم برات تنگ شده بود.


بومگیو:تو با ایشون قهر کردی چون دیشب بدون اینکه به تو بگه رفته بود بار و کلی مست کرده بود و تورو نگران کرده بود......شب تو توی هال روی مبل خوابیدی(ادامه در کامنت)
دیدگاه ها (۲۸)

سناریو سانزو

درخواستی

dark life = 40

موضوع سناریو :اگه با پا بزنیم وسط پاشون

درخواستی چیفویو

و آهنگی دیگر که جونگکوک گذاشته پستش رو ترجمه متن آهنگبغلم کن...

سناریو هنتای باجی ژاااننندرخواستی شروععععععععاز سرکار برگشته...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

**پارت ۱۳ *در با صدای مهیبی بسته شد و قفل چرخید. جونگکوک کتش...

#تکپارتی_سونگمیندلم میخواست با تمام وجود بغلش کنم و بهش بگم:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط