وقتی حسودی میکنه و ...

part 5 (last)

جونگ‌کوک چند لحظه بدون اینکه چیزی بگوید، فقط به چشمانت نگاه کرد.
نسیم آرامی میان موهای هر دویتان می‌وزید و نور ماه روی صورتش افتاده بود.
لبخند کمرنگی زد و آهسته گفت:
«می‌دونی... هر بار که می‌ترسم از دستت بدم، بیشتر می‌فهمم چقدر دوستت دارم.»
تو آرام لبخند زدی و دستش را فشردی.
«من هم همیشه کنارت می‌مونم.»
جونگ‌کوک یک قدم به تو نزدیک‌تر شد. با مهربانی گونه‌ات را نوازش کرد و چند لحظه در چشمانت خیره ماند؛ انگار می‌خواست آن لحظه را برای همیشه به خاطر بسپارد.
بعد آرام روی ل*ب*ت بوسه‌ای گذاشت.
«مرسی... برای اینکه همیشه خونه‌ی امن منی.»
قلبت تندتر از همیشه می‌زد.
لبخند زدی و این بار تو هم آرام روی گونه‌اش بوسه‌ای زدی.
جونگ‌کوک خندید و گونه‌اش کمی سرخ شد.
«پس این یعنی آشتی کامل؟»
با شیطنت گفتی:
«ما که قهر نبودیم.»
او دستت را دور شانه‌ات حلقه کرد و دوباره، این بار خیلی آرام، بوسه‌ای عمیق روی ل*ب هایت گذاشت.
«درسته... فقط دلم می‌خواست بهت یادآوری کنم که چقدر برام عزیزی.»
تو سرت را روی شانه‌اش گذاشتی و هر دو در سکوت به آسمان پرستاره نگاه کردید؛ سکوتی که از هر جمله‌ای، بیشتر از عشق حرف می‌زد.

لایک فراموش نشه
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bt
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی جونگ کوک

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

سناریو

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

پارت ۱۹۵

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط