{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستانش را دور کمرم حلقه کرد و مرا بغل کرد و با خودش به ات

دستانش را دور کمرم حلقه کرد و مرا بغل کرد و با خودش به اتاقش برد... لباسش را درآورد بعد کلاه مرا برداشت... لبهای تشنه اش را بر لبهای من گذاشت... کمی که گذشت احساس تهی بودن در من دست داد... وقتی که عطشش فرو کشید مرا به گوشه ای پرت کرد...
آنجا بود که برای اولین بار احساس تلخ شکستن و خرد شدن بمن دست داد...
.
.
.
.
.
.
.
خاطراتت یک شیشه نوشابه
دیدگاه ها (۱)

سنگ تولد شماچیه؟؟؟"شما کدوم ماهی؟؟1. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ= ﺍﻟﻤﺎﺱ،...

تو یه مهمونی بودم،هرچی اصرار کردن نرقصیدم......بعد دیوسا از ...

انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش ز...

اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پ...

پارت ۴ویو بلااون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد ...

پارت ۸۰

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

نانسی بی اختیار از این رفتار میا عصبانی میشه و قدماشو محکم ب...

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط