{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستانش را دور کمرم حلقه کرد و مرا بغل کرد و با خودش به ات

دستانش را دور کمرم حلقه کرد و مرا بغل کرد و با خودش به اتاقش برد... لباسش را درآورد بعد کلاه مرا برداشت... لبهای تشنه اش را بر لبهای من گذاشت... کمی که گذشت احساس تهی بودن در من دست داد... وقتی که عطشش فرو کشید مرا به گوشه ای پرت کرد...
آنجا بود که برای اولین بار احساس تلخ شکستن و خرد شدن بمن دست داد...
.
.
.
.
.
.
.
خاطراتت یک شیشه نوشابه
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴ویو بلااون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد ...

پارت ۷ عشق یا حسرت رفتیم به پدربزرگ کوک سلام کردیم کوک :سلام...

نانسی بی اختیار از این رفتار میا عصبانی میشه و قدماشو محکم ب...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

Heir of Light and Darknesspart : 7به سمت حمام رفت، وان آب و ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۲ | کلید قرمزصدای باران تمام خانه را پر کرد...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

نامجون ویو : جلوی آیینه وایساده بودم و داشتم کرواتم رو که جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط