دستانش را دور کمرم حلقه کرد و مرا بغل کرد و با خودش به ات
دستانش را دور کمرم حلقه کرد و مرا بغل کرد و با خودش به اتاقش برد... لباسش را درآورد بعد کلاه مرا برداشت... لبهای تشنه اش را بر لبهای من گذاشت... کمی که گذشت احساس تهی بودن در من دست داد... وقتی که عطشش فرو کشید مرا به گوشه ای پرت کرد...
آنجا بود که برای اولین بار احساس تلخ شکستن و خرد شدن بمن دست داد...
.
.
.
.
.
.
.
خاطراتت یک شیشه نوشابه
آنجا بود که برای اولین بار احساس تلخ شکستن و خرد شدن بمن دست داد...
.
.
.
.
.
.
.
خاطراتت یک شیشه نوشابه
- ۲.۲k
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط