{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴
ویو بلا
اون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد زیر باسنم و با یه دست بلندم کرد
جونگ کوک(کنار گوشم و زمزمه وار):دستت و پاهاتو دورم حلقه کن تا نیوفتی خانم خوشگله
برای اینکه نیوفتم دستمو حلقه کردم و پاهامم دور کمرش سرمم روی شونش گذاشتم
نمیدونم چرا ولی احساس میکردم که نظرم دربارش عوض شده بود عاشقش شده بودم
رفت اتاق و با پاهاش در و باز کرد وبست همون جوری که بغلش بودم خودشو پرت کرد رو تخت بعدش رو تخت نشست و کفشامو دراورد و بعدش کنارم دراز کشید و دستشو دور کمرم حلقه کرد منو سمت خودش جذب کرد سرمو روی سیکس پک هاش گذاشتم
(جونگ کوک هان بالا تنشون لخت هستش)
جونگ‌کوک:بلا
بلا:هوم
جونگ‌کوک:بخواب فردا حرف میزنیم
بلا:باش🙂
چشمامو بستم تو بغلش احساس ارامش میکردم و کم کم چشمام سنگین شد به اغوش خواب رفتم
ویو جونگ‌کوک
چرا انقدر عاشق این دخترم؟!من حتی نمیدونم این دختر چی دوست داره؟!اصلا نمیدونم تایپشم یا نه؟!
اوف امیدوارم تایپش باشم
سرمو رو سرش گذاشتم و پیشوتیشو بوسیدم عجب موهاش بوی خوبی داشت
کشته مرده ی این دختر بودم نمیدونم چرا ولی تایپم بود
همین جوری داشتم به بلا فکر میکردم که خوابم برد و خوابیدم




صبح
ویو بلا
با حس خیلی خوبی از خواب بیدا شدم وقتی بیدار شدم به خودم نگاه کردم دیدم که
ادامه دارد........
__________________
ببخشید دیر شد واقعا کار داشتم
حمایت یادت نره خوشگله
دیدگاه ها (۱)

ولی کاری که تو باهام کردی یه ادم با دشمنش این کارو نمیکنهبه ...

پارت ۳ویو جونگ کوک شب شده بود امشب با پسرا جمع شده بودیم زیا...

پارت ۲بازوشو گرفتم برگشت سمتم و به چشماش زل زدمجونگ کوک:میتو...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پسر بد (63)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط