{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نانسی بی اختیار از این رفتار میا عصبانی میشه و قدماشو محک

نانسی بی اختیار از این رفتار میا عصبانی میشه و قدماشو محکم به سمت سانزو و میا برمی‌داره و با یه حرکت سریع دست سانزو رو میگیره
+ ببین خانم میا سانزو مال منه من عاشقشم و اونو به هیچکسی نمیدم اون فقط مال منه پس دیگه برای داشتنش تلاش نکن
و بعد هم به سانزو نگاه میکنی یکم قرمز میشی سانزو لبخندی آروم میزنه
_ پس بریم خونه؟
+ اوهوم
سانزو دست تورو میگیره و. رو به میا میکنه
_ میا لطف کن دیگه سمت من نیا تو با اشتباهت باعث شدی از چشم من بیفتی و من الان دیگه علاقه ای به تو ندارم
نانسی دست سانزو رو محکم تر گرفت و اون رو به سمت ماشین کشید و سوار شدن
نانسی و سانزو بدون هیچ معطلی سوار ماشین شدن
وقتی وارد خونه شدن نانسی تازه فهمید که تمام راه محکم دست سانزو رو گرفته بود و ولش نمی‌کرد
تا متوجه شد سریع با خجالت دست سانزو رو ول کرد اما سانزو بدون هیچ معطلی دوباره دست نانسی رو گرفت و اینبار سریع به سمت قاب عکس رفت و اون رو پرتش کرد تو سطل آشغال انداخت نانسی خیلی تعجب کرده بود چون فکر می‌کرد حالا که دیگه میا هنوزم نانسی رو دوست داره سانزو اون رو دور میندازه چون به هرحال طبق حرف های ریندو اون فقط جایگزین میا بوده اما....
نگاهش حالا دیگه پر از تحقیر و تنفر نبود بلکه تو نگاه دریایی سانزو حالا چیزی بود که به نانسی احساس آرامش و امنیت میداد
سانزو درحالی که به سمت اتاقش حرکت می‌کرد
_ غذا سفارش دادم تا اونموقع میرم یه دوش میگیرم
+..... ها...... اوم باشه

سر میز *
سانزو سر میز نشسته بود غذاشو می‌خورد سرش آورد بالا و زخم روی صورت نانسی رو نگاه کرد
اون زخم هنر دست سانزو بود و همین قلبش رو درد می‌آورد
از جاش بلند شد و دستشو گذاشت روی موهای صورتی بلند نانسی آروم جای زخم که روس گیشونیش بود رو بوسید و بعد هم اروم لب هاشو روی لب های نانسی گذاشت با چشمای شبزش صاف تو چشمای نانسی نگاه کرد و بعد آروم لباشو برداشت
_..... زخمات که درد نمیکنن ها؟
+.. نه... خوب... خوبن * یکم سرخ شده
+ فردا داریم میریم به یکی از مهمونی های ران و ریندو باز مثل همیشه مهمونی و پارتی گرفتن میخواستم نرم اما برای توهم تنوعی میشه سپ بیا باهم بریم تازه خوشحالم میشی این خیلی خوبه
نانسی یکم خوشحال شد و لبخن. زد
+ اوم.. البته میام
_ خوبه آفرین دختر خوب * نوازش کردن سر نانسی
+ هوممم * خنده از درون آزرده از بیرون

_ خوب امشب فیلم ببنیم یا بریم بخوابیم؟
+ بخدا... بخوابیم؟
_ آره دیگه
+ نم... نمیدونم هرچی شما بگید
_ نه دیگه تو بگو
+ پس... پس فیلم ببنیم
_ باشه
سانزو یه فیلم عاشقانه زیبا گذاشت و کنار هم رو مبل نشستن و فیلم رو دیدن
خیلی عادی فیلم تموم شد نانسی داشت گریه می‌گرفت و سانزو با دیدن نانسی خندش می‌گرفت
_ چرا گریه میکنی؟ * باخنده
+... خوب چون...............
_ ها.؟..... چیه؟؟
+ تو..... لبخندت خیلی قشنگه
نانسی دستش رو گذاشت روی گونه ی سانزو عمیق توی چشمای سانزو نگاه کرد سانزو هم محو نگاه نانسی شده بود و آروم نزدیکش شد
هنتای 🔞
سانزو آروم لب های نانسی رو بوسید و بعد مک زد نانسی رو روی مبل دراز کرد. و با ولع لباش رو خورد و لباساش رو درآورد
با دستاش از پشت سوتین نانسی رو باز کرد و اومد پایین و روی گردن نانسی مارک گذاشت و کبودش کرد و بعد همونجوری اومد پایین و زبونشو کرد تو چیز. نانسی
+ اخخ عاحححح نهه
_ هیشششش
و بعد سانزو خیلی آروم خورد
سرشو آورد بالا و دیکشو درآورد و درحالی که سمت لبهای نانسی حرکت می‌کرد دیکشو سمت چیز نانسی برد لبهاش گذاشت روی لبهای نانسی و دیکشو آروم کرد توی نانسی و بعد خودشو روی نانسی جاساز کرد
خیلی منظم روی بدن نانسی حرکت کرد و تلمبه زد
+ عاححح سانزوووووو
_ اوم خوبه
نلمبه زدن *
سانزو آروم کمر نانسی رو نوازش می‌کرد و لبهای نانسی رو می‌بوسد
و همزمان تلمبه میزد نانسی ناله می‌کرد
_ عاحححح اوممم * کام شدن
راستش نانسی از قبل خیلی بهتر شدی گشاد تر شدی
+ هاع * جا خوردن
یعنی دیگه بهم نیاز نداری؟
سانزو غرق لذت بود و حتی نمیتونست درست حرف های نانسی رو درست بفهمه درحالی که سرشو رو به بالا گرفته بود و ناله می‌کرد
_ عاحححح ای اممم.. آره نانسی آره..... عاح
سانزو متوجه حرفای نانسی نشده بود و فقط همینجوری حرف زده بود اما نانسی با شنیدن این حرف چشماش گرد شد و اشک از چشماش سرازیر شد
+ سانزوووو هق هق * درحال گریه کردن
_ ها؟ سرشو آورد پایین* چرا گریه میکنی؟ درد داره میدونم ولی بزار خالی شم بعد میکشم بیرون فعلا یکم صب کن
+ هق هق اما.. اما تو
_ هیششششش
+ اوم * درحال پاک کردن چشماش ولی بازم اون مروارید ها از چشماش میریختن پایین دقیقا عین بچه ها
سانزو بعد از چنددقیقه کشید بیرون و خواست بره حموم که نانسی دستشو گرفت

اینم از این ✨
دیدگاه ها (۱۲)

سانو شینیچیرو جذاب ترین پسریه که تاحالا دیدمممممممم🎀

بریم✨ با این حرف های اون دختر تو خیلی عصبانی شدی و اضطراب رو...

خب بریم 🎀 حالا تقریبا یه روز از اون اتفاق گذشت و دیشب سانزو...

دوستان خیلی دوستون دارممرسی که منتظرین خب بریمیکم هنتای داره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط